الفْ لامِ التَّشْبيه براى عهد خارجى است و مراد ، تشبيهى است كه باطل است و منفى است در « لَا يُشْبِهُهُ شَيْءٌ » .
مراد به مَعَانى اين جا امورِ كائنهء فِي نَفْسِهَا در خارج است ، خواه ذاتىِ مُشَبَّه و مَشَبَّهٌبِه باشد ، مثل جسم و بلور ، و خواه عرضى باشد ، مثل ابيض و اسود و مثل عالم به علمى كه كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج باشد ، چنانچه مذهب اشاعره است ؛ و لِهذَا ايشان را اصحابُ الْمَعَانى مىنامند .
و مراد به أَسْمَاء ، مفهوماتى است كه تعبير كنند به آنها از چيزى در ضمن الفاظى ، مثل مفهوم « وَاحِد » و مفهوم « عَالم » و مفهوم « قَادر » . و مىتواند بود كه مراد به « مَعَانى » مفهوماتى باشد كه استعمال « أَسْمَاء » در آنها شده و مراد به « أَسْمَاء » الفاظ « عالم » و « قادر » و مانند آنها باشد ، موافق آنچه مىآيد در شرح حديث آينده در شرح « إِنَّ اللَّهَ - تَبَارَكَ وَتَعَالى - أَلْزَمَ الْعِبَادَ أَسْمَاءَ مِنْ أَسْمَائِهِ عَلَى اخْتِلَافِ الْمَعَانِي » . فَأَمَّا فِي الْأَسْمَاء ، به تقديرِ « فَأَمَّا التَّشْبِيهُ فِي الْأَسْمَاءِ » است .
وَاحِدَة ، به معنى « مُتَشَابِهَة » است . فَهِيَ وَاحِدَةٌ ، از قبيل وضعِ دليل در موضعِ مَدلول است ، به تقديرِ « فَهُوَ وَاقِعٌ لِأَنَّهَا وَاحِدَة » ، نظير
« وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ » .
« 1 »
الدِّلَالَة ( به فتح و كسر و ضمّ دال ) : راهنما ، و راهنمايى ، و آنچه به آن راهنمايى كنند .
مُسَمّى ( به صيغهء اسم مفعول باب تفعيل ) ، عبارت است از معنى ، به اعتبار اين كه « مُعَبَّرٌ عنه » به اسم است .
وَ هِيَ دِلَالَةٌ عَلَى الْمُسَمّى ، بنابر احتمال اوّل ، براى بيانِ اين است كه هيچ يك از اسماى الهى ، نفس مُسمّى نيست ؛ بنا بر اين كه لفظش عَلَم نيست و اسم جنس نيست ؛ بلكه از قبيل مفهوماتِ مشتقّات است كه خارج مىباشد از مُسمّى .
يعنى : گفتم كه : آرى ! آنچه گفتى حق است و موافق قرآن است - گرداناد مرا اللَّه تعالى سَرْ بَهاى تو - و ليك تو گفتى كه : « احدِ صمد است » و گفتى كه : « نمىمانَد او را چيزى » « 2 »
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) : 97 .
( 2 ) . يعنى چيزى مانندِ او .