مِنَ الْمُنْشَا ، لكِنَّهُ الْمُنْشِئُ ، فَرَّقَ بَيْنَ مَنْ جَسَّمَهُ وَصَوَّرَهُ وَأَنْشَأَهُ ؛ إِذْ كَانَ لَا يُشْبِهُهُ شَيْءٌ ، وَلَا يُشْبِهُ هُوَ شَيْئاً » .
شرح : جُرْجَانِي ( به ضمّ جيم اولى و سكون راء بى نقطه ) منسوب است به جُرجان ، مُعرَّب « گرگان » و آن ، استرآباد است كه از خراسان شمرده مىشود .
مراد به أَبي الْحَسَن ، امام رضا و امام على نقى عليهما السلام مىتواند بود ، چنانچه بيان مىشود در شرح حديث سوّمِ باب بيست و دوم .
ضمير هُوَ راجع به اللَّه تعالى است . اللَّطِيف : نازك ، اعمّ از نازك در ذات به معنى مجرّد و نازك در كار و نازك در دانش .
الْخَبِير : بسيار دانا . الْوَاحِد : بى شريك در خلقِ هر ممكن ، يا در تكوين ممكنى كه كَوْنِ آن ، بى حاجت به حركت فاعلش باشد .
الْأَحَد : بى قرين . الصَّمَد : مقصود در حاجتها .
كُفُواً در قرائت حفص از عاصم ، به ضمّ كاف و ضمّ فاء و واو است . و در قرائت اسماعيل از نافع و حمزه و خلف و رويس ، به سكون فاء و همزه است . و در قرائت باقى ، به ضمّ فاء و همزه است . الْكُفْو : نظير ، به معنى شريك در صفات ربوبيّت ، مثل تجرّد و مثل نفوذ اراده و مثل قديم بودن و مثل استحقاق حكم از پيش خود .
المُشَبِّهة ( به صيغهء اسم فاعل باب تفعيل ) : جمعى كه اللَّه تعالى را جسم يا صورت يا صاحبِ چگونگى مىشمرند . لَمْ يُعْرَف ، به صيغهء مضارع غايب مجهولِ باب « ضَرَبَ » است .
الْخَالِق : تدبير كننده ( و آن ، مرفوع و نايب فاعل است ) . مِن ، دو جا براى تميز است .
فَرَّقَ ، به صيغهء ماضى معلومِ باب تفعيل ، براى كثرت ، يا باب « نَصَرَ » است . التفريق : تميز كردن ميان چيزهاى بسيار از روى تدبير و اختيار .
التَّجْسِيم : جسمِ ميانْپُر ساختن التَّصْوير : پيكرِ مُجَوَّف ساختن . إذْ ، تعليل فَرَّقَ است و اشارت است به اين كه اگر شبيه مىداشت ، ممكن نبود كه اين تفريق را كند .
لَا يُشْبِهُهُ شَيْءٌ ، ناظر است به معنى لَمْ يَلِد . وَ لَايُشْبِهُ هُوَ شَيْئاً ، ناظر است به معنى
« لَمْ يُولَدْ »
. الْإِشْبَاه : مانند بودن در اسمِ جامدِ محض ، يا در چگونگى .