عبارت و تتمّه كه مىآيد ، كنايه نفهميده و خيال كرده كه مقصود اين است كه : صفات ذات اللَّه تعالى راجع مىشود به معانىِ سلبيّه . « 1 » و اين محلّ تأمّل است ؛ چه معانى سلبيّه مشترك است ميان او و جمادات . و أيضاً اگر قصد معنى ثبوتى از قدرت و علم كنيم ، امّا نه به روشى كه كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج باشد و نه به روشى كه به وسيلهء اسباب و آلات باشد - چنانچه در بندگان مىكنيم - سلبِ آن از اللَّه تعالى ، كفر است . و أيضاً بر اين تقدير ذكرِ « وَجَعَلْتَ الْعَجْزَ سِوَاهُ » و ذكر « وَجَعَلْتَ الْجَهْلَ سِوَاهُ » لغو است .
اصل : « وَإِذَا أَفْنَى اللَّهُ الْأَشْيَاءَ ، أَفْنَى الصُّورَةَ وَالْهِجَاءَ وَالتَّقْطِيعَ ، وَلَا يَزَالُ مَنْ لَمْ يَزَلْ عَالِماً » .
شرح : إِذَا أَفْنَى اللَّهُ الْأَشْيَاءَ اشارت است به آنچه در نهج البلاغة است در خطبه كه اوّلش « مَا وَحَّدَهُ مَنْ كَيَّفَهُ » است ؛ چه حضرت امير المؤمنين عليه السلام گفته كه : « وَإِنَّهُ « 2 » سُبْحَانَهُ يَعُودُ بَعْدَ فَنَاءِ الدُّنْيَا وَحْدَهُ لَاشَيْءَ مَعَهُ كَمَا كَانَ قَبْلَ ابْتِدَائِهَا » تا قول او كه : « ثُمَّ يُعِيدُهَا مِنْ هذَا الْفَنَاءِ » : « 3 » و به درستى كه اللَّه سبحانه برمىگردد بعد از فانى شدن دنيا به تنهايى كه هيچ چيز با او نباشد چنانچه بود پيش از ابتداى دنيا بعد از آن برمىگرداند آنها را از آن فنا .
اين دليل است بر جواز اعادهء معدوم بعينه ؛ چه اشخاص مكلّفان بعد از آن باقى خواهند بود إلى غَيْرِ النهاية ؛ و اين ضرورىِ دين اسلام است .
لَمْ يَزَلْ ( به فتح زاء ) از افعال ناقصه است . و عَالِماً خبر لَايَزَالُ و لَمْ يَزَلْ است به عنوان تَنازع .
يعنى : و چون فانى كند اللَّه تعالى چيزها را ، فانى مىكند صورت اسما و صفات را و شمردنِ آنها را و جدا كردنِ اطراف آنها را ؛ چه ذهنى در آن وقت نخواهد بود و پيوسته خواهد بود دانا كسى كه پيوسته بوده دانا .
اصل : فَقَالَ الرَّجُلُ : فَكَيْفَ سَمَّيْنَا رَبَّنَا سَمِيعاً ؟ فَقَالَ : « لِأَنَّهُ لَايَخْفى عَلَيْهِ مَا
هامش
( 1 ) . به مصدر اين سخن دسترسى نيافتيم .
( 2 ) . در مصدر : « وإنّ اللَّه » بدل « و إنّه » .
( 3 ) . نهج البلاغة ، ص 276 ، خطبهء 186 .