طلب مدّعاهاى خود او را از حكمت خود بازنمىدارد ) . بيستم : الْعَلِيّ ( بلند مرتبه ) .
بيست و يكم : الْعَظِيم ( بزرگ مرتبه ) . بيست و دوم : الْمُقْتَدِر ( به غايت توانا ) . بيست و سوم : الْقَادِر ( كسى كه هيچ چيز از قضا و قدرِ او بيرون نيست ) . بيست و چهارم : السَّلَام ( كسى كه صاحب اعلاى مراتب عدالت است ) .
« سَلَام » در اصل مصدر است ؛ به معنى بى آزار بودن . و مستعمل مىشود به معنى آنچه از جانب آن ضررى نباشد . و اگر ضررى كسى را به وسيله آن به هم رسد ، از مخالفت آن باشد ، مثل عدالت و مثل عهد الهى ، چنانچه مىآيد در « كِتَابُ الْعِشْرَة » در حديث چهارمِ « بَابُ التَّسْلِيمِ » كه : « أَفْشُوا سَلَامَ اللَّهِ ؛ فَإِنَّ سَلَامَ اللَّهِ لَايَنَالُ الظَّالِمِينَ » . « 1 » و چون سلام محمول شود بر كسى ، مراد اين است كه : صاحبِ اعلاى مراتبِ عدالت است و به اين اعتبار ، مخصوصِ اللَّه تعالى است ، مثل « إِنَّ رَبِّي هُوَ السَّلَامُ » . « 2 » و چون محمول شود بر فعلى ، مراد اين است كه : مشتمل بر عدالت است ، مثل « اللَّهُمَّ مِنْكَ السَّلَامُ » . « 3 » و چون محمول شود بر غير آنها ، به معنى بى آزار است ، مثل :
« يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ »
« 4 » .
بيست و پنجم : الْمُؤْمِن ( ايمن كنندهء اهل طاعت از دروغ و خُلف وعده و عذاب ايشان و ترك انتقام از دشمنان ايشان ) . بيست و ششم : الْمُهَيْمِن ( به ضمّ ميم و فتح هاء و سكون ياء و كسر ميم دوم ، گواهى دهنده براى رسولان به معجزات و براى مؤمنان به محكمات و كسى كه ايمن است از ضررِ اهل معاصى ) . بيست و هفتم : الْبَارِئ ( به باء يك نقطه و الف و كسر راء بى نقطه و ياء دو نقطه در پايين كه منقلب از واو است ، يا اصليّه است ، تراشنده ، به معنى دور كنندهء نالايق از مؤمنان خصوصاً از انبيا و اوصيا به درود بر ايشان ، چنانچه گفته :
« أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ » .
« 5 » يا به معنى تكليف
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 644 ، ح 4 ؛ وسائل الشيعة ، ج 12 ، ص 58 ، ح 15641 .
( 2 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 281 ، ح 4 .
( 3 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 585 ، ح 24 .
( 4 ) . انبياء ( 21 ) : 69 .
( 5 ) . بقره ( 2 ) : 157 .