تَتِمَّ به صيغهء مضارع معلومِ غايبهء باب « ضَرَبَ » است . و ضمير ، راجع به الْأَسْمَاءِ الْحُسْنى است بنا بر تضمين معنى « تَصير » ، موافق آنچه شيخ رضى در شرح كافية در مبحث افعال ناقصه گفته [ است ] « 1 » .
اسْماً به لفظ مفرد است . واو در وَهِيَ عاطفه است . مراد به نِسْبَةٌ اين جا همان است كه بيان شد در « بَابُ النِّسْبَة » و آن ، بيانِ كسى با چيزى است چنانچه بايد .
لام در لِهذِهِ براى سببيّت است ، يا براى اختصاص است . و بنا بر اوّل ، مراد اين است كه : اين سيصد و شصت اسم ، نِسْبَةُ الرَّبّ است ، به توسّط اين كه « هُوَ اللَّهُ » نِسْبَةُ الرَّبّ است ، بنا بر اين كه صدر سورهء اخلاص است و آن ، سورهء نِسْبَةُ الرَّبّ است ، چنانچه مذكور شد در « بَابُ النِّسْبَة » پس « هُوَ اللَّهُ » اصل است در نِسْبَةُ الرَّبّ بودن .
و بنا بر دوم ، مراد اين است كه : اين سيصد و شصت اسم ، نسبت « هُوَ اللَّه » است و « هُوَ اللَّه » نِسْبَةُ الرَّبّ است . و حاصل هر دو ، يكى است .
مراد به رُكْن اين جا ، سردار است . صاحب قاموس در معانى رُكن گفته كه : « و ما يتقوى به من ملك وجند وغيره » . « 2 »
بِهذِهِ متعلّق به « حَجَبَ » است . مُشارٌ إِلَيْهِ ذلِكَ ، محجوب بودنِ اسم جامدِ محض الهى است و دلالت آيه بر آن ، به اعتبار اين است كه حُسْنى مؤنّث « أَحْسَن » است ، به معنى بهتر از ضدّ خود . و اين ، در اسم جامدِ محض نمىرود ؛ زيرا كه ضدّى ندارد ، پس مخصوص مشتقّات و مانند مشتقّات است . و تخصيص ذكر « اللَّه » و « الرحمان » به اعتبار اين است كه حشويّه - كه ايشان را اشاعره نيز مىنامند - لفظ « اللَّه » را عَلَم مىشمرند و بعضِ ايشان ، الرَّحْمان را نيز عَلَم مىشمرند .
يعنى : بنا بر اين كه گفتيم ، ظاهر شد كه اينها ، آن نامها است و هر چه باشد ، از نامهايى كه بهترينِ نامها است ، تا تمام گردد سيصد و شصت نام - كه دوازده سى است - و آنها بيانِ نسبت است به سببِ اين سه نام . و اين سه نام ، اصول است در بيانِ نسبت بودن .
و پوشيده شد آن نام يگانه كه در حجاب است ، در خزانهء غيب است به اين سه نام . و
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح الرضي على الكافية ، ج 2 ، ص 142 .
( 2 ) . ر . ك : القاموس المحيط ، ج 4 ، ص 229 ( ركن ) .