كه : قدرت دارد كه پادشاه نشود . و نه اين كه : قدرت دارد كه باشد عزيز حكيم . و نه اين كه : قدرت دارد كه نباشد عزيز حكيم . و نه اين كه : قدرت دارد كه باشد بخشنده . و نه اين كه : قدرت دارد كه نباشد بخشنده . و نه اين كه : قدرت دارد كه باشد آمرزنده . و نه اين كه : قدرت دارد كه نباشد آمرزنده .
مخفى نماند كه چنانچه سمع و بصر دو اطلاق دارد ؛ گاهى به معنى شنوايى و بينايى است و آن ، از صفات ذات است و مانند حيات ، به هيچ چيز تعلّق نمىگيرد . و گاهى به معنى شنيدن و ديدن است و آن ، از صفات فعل است ؛ زيرا كه بى آواز و جسم حاصل نمىشود ، همچنان جود و غفران و مانند آنها نيز دو اطلاق دارد و مراد اين جا ، آن است كه از صفات ذات است .
اصل : ولَا يَجُوزُ أَيْضاً أَنْ يُقَالَ : أَرَادَ أَنْ يَكُونَ رَبّاً وَقَدِيماً وَعَزِيزاً وَحَكِيماً وَمَالِكاً وَعَالِماً وَقَادِراً ؛ لِأَنَّ هذِهِ مِنْ صِفَاتِ الذَّاتِ ، وَالْإِرَادَةُ مِنْ صِفَاتِ الْفِعْلِ ؛ أَ لَاتَرى أَنَّهُ يُقَالُ : أَرَادَ هذَا وَلَمْ يُرِدْ هذَا .
شرح : در اين فقره ، قسم دوم از سه قسم ديگر مَا بِهِ الامْتِياز ميانِ صفات فعل و صفات ذات مذكور است و حاصلش اين است كه : هر صفتى كه ارادهء الهى تعلّق نمىگيرد به آن ، نه به خودش و نه به متعلّقش ، صفت ذات است و ماسواى آن ، صفت فعل است ، مثل اراده ؛ زيرا كه اگر چه اراده به خودش تعلّق نمىگيرد ، ليك به متعلّقش كه مراد است تعلّق مىگيرد ، به خلاف علم و حيات و مانند آنها .
بيانِ اين كه « ربّ » از صفات ذات است ، گذشت در شرح حديث اوّلِ باب دوازدهم . أَ لَاتَرى براى تنبيه بر سابق است و حاصلش اين است كه : معلوم است از استعمالات اراده اين كه متعلّقش مىبايد كه مقدور باشد .
يعنى : و جايز نيست نيز كه گفته شود كه : اللَّه تعالى اراده كرده كه باشد صاحب كلّ اختيارِ هر كس و هر چيز و قديم و عزيز و حكيم و صاحب حقيقىِ كلّ خلايق و دانا و توانا ؛ چه اينها صفات ذات است و اراده ، از صفات فعل است ؛ آيا نمىبينى اين را كه شأن اين است كه گفته مىشود كه : اللَّه تعالى اراده كرد اين را و اراده نكرد اين را .
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 256
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٢٥٦