تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
كسى كه اطاعتِ او مىكند و دورى مىكند از كسى كه عصيان او مىكند . و گفته شود كه : به درستى كه او راضى مىشود به بعضِ اعمال و ناراضى مىشود به بعض اعمال . و گفته مىشود در دعا كه : خداوندا راضى باش از من و غضب مكن بر من و دوست دار مرا و دشمن مدار مرا . اصل : وَلَا يَجُوزُ أَنْ يُقَالَ : يَقْدِرُ أَنْ يَعْلَمَ وَلَا يَقْدِرُ أَنْ لَايَعْلَمَ ، وَيَقْدِرُ أَنْ يَمْلِكَ ولَا يَقْدِرُ أَنْ لَايَمْلِكَ ، وَيَقْدِرُ أَنْ يَكُونَ عَزِيزاً حَكِيماً وَلَا يَقْدِرُ أَنْ لَايَكُونَ عَزِيزاً حَكِيماً ، وَيَقْدِرُ أَنْ يَكُونَ جَوَاداً وَ يَقْدِرُ « 1 » أَنْ لَايَكُونَ جَوَاداً ، وَيَقْدِرُ أَنْ يَكُونَ غَفُوراً وَ يَقْدِرُ « 2 » أَنْ لَايَكُونَ غَفُوراً . شرح : چون مصنّف - رَحِمَهُ اللّهُ تَعالى - فارغ شد از تفسير جمله ، كه براى امتياز ميان صفات فعل و صفات ذات مذكور شد ، شروع كرد در بيان سه قسم ديگرِ مَا بِهِ الْامتِياز ميانِ صفات فعل و صفات ذات ؛ و در اين فقره ، قسم اوّل مذكور است و حاصلش اين است كه : هر صفتى كه مقبول اللَّه تعالى نيست - نه به اعتبار خودش و نه به اعتبار آلت وصفش - صفت ذات است و ماسواى آن صفت فعل است ، مثل احداث اللَّه تعالى حادث اوّل را كه ارادهء آن حادث است - چنانچه گذشت در حديث سوم اين باب - زيرا كه اگر چه احداث ، مقدورِ بِالذّات نيست ، ليك آلت وصفش كه آن حادث است مقدور بِالذّات است ، به خلاف علم ؛ زيرا كه نه خودش مقدور است و نه آلت وصفش كه معلوم است ، چون به اعتبار ثبوت و امكان بِالذّات در خارج است ، نه به اعتبار كون در خارج كه مقدور است و به خلاف حيات كه آلت وصفى ندارد اصلًا . « لَا » در لَايَقْدِرُ دو جا ، زائده است براى تأكيد نفى و مىتواند بود كه در دوم از تصرّفِ كاتبان باشد . يعنى : و جايز نيست كه گفته شود در صفات ذات اين كه : اللَّه تعالى قدرت دارد كه داند . و نه اين كه : قدرت دارد كه نداند . و نه اين كه : قدرت دارد كه پادشاه شود . و نه اين
هامش
( 1 ) . كافى مطبوع : « ولا يقدر » . ( 2 ) . كافى مطبوع : « ولا يقدر » .
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 255 | محمد حسين الدرايتي / ملا خليل بن غازي القزويني / حميد احمدى جلفايى