شدن است ، پس نقل مىكند خشنودى ، آن مخلوق را از كيفيّتى كه پيش از دخولِ آن بود ، سوى كيفيّتى ديگر ؛ زيرا كه مخلوق ، دروندار است ، ساخته شده به تدبير ديگرى است ، مركّب است از اجزا ، چيزها را است در مخلوق دخول . و كسى كه آفريدگار ماست به محضِ نفوذ اراده ، نيست دخول چيزها را در او ؛ زيرا كه او يگانه است و بى تعدّد اجزا است در او و بى تعدّد كائنِ فِي نَفْسِهِ است در او ، پس خشنودى او ثواب اوست و غضب او عذاب اوست ، بى چيزى كه داخل شود او را ، پس برانگيزاند او را و گرداند او را از كيفيّتى سوى كيفيّتى ديگر ؛ چه آن داخل شدن ، از جمله حالِ آفريده شدگان است كه عاجزند ، محتاجاند .
اشارت است به دليل عقلى بر اين كه هر صاحبِ « كَيْف » مخلوق است ؛ چه آن كيف ، اگر از صفات كمال نيست ، مثل غم و غضب ، پس صاحب آن عاجز از دفع آن از خود خواهد بود . و اگر از صفات كمال است ، مثل علم و قدرت ، پس صاحب آن محتاج خواهد بود در كمالِ خود به غير خود كه آن صفت است . و عجز و احتياج ، نقص است در واجبِ بِالذّات .
[ حديث ] هفتم
اصل : [ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ ، عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ ] عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام ، قَالَ : « الْمَشِيئَةُ مُحْدَثَةٌ » .
شرح : مُحْدَثَةٌ ، به ضمّ ميم و سكون حاء و فتح دال و ثاء سه نقطه و تاء تأنيث است .
يعنى : روايت است از امام جعفر صادق عليه السلام گفت كه : مصداقِ مشيّت اللَّه تعالى عالم را حادث و مخلوق است .
توضيح اين شد در شرح حديث چهارمِ اين باب .
ضابطة
اصل : جُمْلَةُ الْقَوْلِ فِي صِفَاتِ الذَّاتِ وَصِفَاتِ الْفِعْلِ :
إِنَّ كُلَّ شَيْئَيْنِ وَصَفْتَ اللَّهَ بِهِمَا ، وَكَانَا جَمِيعاً فِي الْوُجُودِ ، فَذلِكَ صِفَةُ فِعْلٍ .