تكوين ، چيزى حادثِ حقيقى باشد ، كائن حقيقى خواهد بود و تكوين ديگر ، متعلّق به آن تكوين خواهد بود و تسلسلِ محال لازم مىآيد . و همچنين است جميع امور اعتباريّه مثل حدوث و كون و قدم و علم و سمع و بصر و قدرت ؛ و لِهذَا گفتهاند كه :
استعمال لفظ موجود در موجود ، رابطى مَجاز است .
مُتَكَلِّمَ در آخر ( به فتح لام ) مصدر ميمى است .
يعنى : راوى گفت كه : گفتم : پس آيا پيوسته اللَّه تعالى سخنگو بوده ؟
راوى گفت كه : پس امام گفت : به درستى كه سخن ، صفتى است احداث كرده شده ، نيست قديم ؛ بود اللَّه - عَزَّ وَجَلَّ - بر حالى كه نبود سخن گفتن .
[ حديث ] دوم
اصل : [ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ ، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ ] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام ، قَالَ : سَمِعْتُهُ يَقُولُ : « كَانَ اللَّهُ وَلَا شَيْءَ غَيْرُهُ ، وَلَمْ يَزَلْ عَالِماً بِمَا يَكُونُ ؛ فَعِلْمُهُ بِهِ قَبْلَ كَوْنِهِ كَعِلْمِهِ بِهِ بَعْدَ كَوْنِهِ » .
شرح : فاء تفريع در فَعِلْمُهُ اشارت به بطلانِ قول جمعى است كه مىگويند كه : علم به اين كه فلان چيز مىشود پيش از شدن آن چيز ، غير علم به آن است در وقتى كه شد . و دليلِ بطلان اين كه : بنابراين آن اوّل علم نبوده ؛ چه حدوثِ علم نمىباشد مگر به جهلِ سابق و زوال آن ؛ و زوالِ علم نمىباشد مگر به حدوثِ جهل .
يعنى : روايت است از محمّد بن مسلم از امام محمّد باقر عليه السلام ، راوى گفت : شنيدم از او مىگفت كه : بود اللَّه تعالى و نبود هيچ چيز غير او . و پيوسته در آن وقت نيز كه هيچ چيز غير او نبود عالم بود به هر چه مىشود ، پس بنابراين ، مقدّمهء علم او به آنچه مىشود پيش از شدنش ، مانند علم او به آن است بعد از شدنش .
[ حديث ] سوم
اصل : [ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيى ] عَنِ الْكَاهِلِيِّ ، قَالَ : كَتَبْتُ إِلى أَبِي الْحَسَنِ عليه السلام : فِي دُعَاءٍ : الْحَمْدُ لِلَّهِ مُنْتَهى عِلْمِهِ ؟