وَالْقُدْرَةُ عَلَى الْمَقْدُورِ » .
شرح : لَمْ يَزَلْ ( به فتح زاء ) از افعال ناقصه است . اللَّهُ مرفوع و اسمِ آن است . رَبَّنَا منصوب و خبر آن است . و ضمير ، عبارت است از ذَوِى العُقُول از جملهء مخلوقات . و اين ، از قبيل اكتفا به عمده است ؛ زيرا كه باقى مخلوقات ، در اين حكم ، داخل است .
الرُّبُوبِيَّة : صاحب كلّ اختيار بودن . وَالْعِلْمُ مرفوع به عطفِ بر « اللَّه » است . ذَاته منصوب به عطفِ بر « رَبَّنَا » است و بر اين قياس است نظائرش .
واو در وَلَا مَعْلُومَ ، حاليّه است . و « لَا » براى نفىِ جنس است و بر اين قياس است نظائرش .
حاصل ، اين است كه : ربوبيّت از صفات ذات است ، موافق آنچه مىآيد در حديث چهارمِ « بابُ جَوَامِعِ التَّوْحِيد » - كه باب بيست و دوم است - كه : « كَانَ رَبّاً إِذْ لَا مَرْبُوبَ » . « 1 » و چون ربوبيّت ، منحل مىشود به چهار ركن كه علم و سمع و بصر و قدرت است ، بيانِ عينيّت آنها ، بيان عينيّت ربوبيّت است و معنى عينيّت آنها اين است كه : مصداق هر كدامِ آنها نفسِ ذات اوست و هستى غير ذات او فِي نَفْسِهِ در خارج ، دخلى ندارد در صحّت حمل آن صفات بر او ، خواه آن غيرِ نفس از صفات باشد و خواه غير آنها باشد ، پس محال است كه آن صفات ، تعلّق به بعضِ ممكنات ، دونِ بعضى گيرد . و از اين ظاهر مىشود كه ربوبيّت نيز تعلّق نمىگيرد به بعضِ ممكنات دونِ بعضى . و حدوثِ معلوم و مسموع و مبصر و مقدور ، باعث تفاوت در علم و سمع و بصر و قدرت و ربوبيّت نمىشود .
بدان كه اينها دليل است بر ثبوتِ مخلوقات در ازل به معنى امتيازِ آنها از يكديگر پيش از حدوث آنها در خارج . و از اين ظاهر مىشود اين كه برهانِ تطبيق و مانند آن - كه ابطالِ تسلسل در امور كائنه مىكند - ابطالِ تسلسل در آن صفات و متعلّقات آنها و در ساير امور اعتباريّه نمىكند ، به اعتبار اين كه كائنات مجموعى دارد البتّه و ثابتات لازم نيست كه مجموعى داشته باشد .
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 138 ، ح 4 .