الْوُقُوع : فرود آمدن مرغ بر نشيمنى مثل زمين و شاخ درخت و آشيان . و مراد اين جا ، تعلّق صفت به كائن فِي نَفْسِهِ در خارج است .
« مِنْ » در مِنْهُ براى سببيّت است و اشارت است به اين كه تعلّق علم به كائنِ مخلوق به اختيار اوست بنا بر اين كه كونِ آن مخلوق ، به اختيار اوست .
مخفى نماند كه ميان وقوعِ علم و قدرت بر معلوم و مقدور و وقوع سمع و بصر بر مسموع و مبصر تفاوتى هست ؛ چه هر كدام از سمع و بصر مثل حيات است و حَقيقةً تعلّق به چيزى نمىگيرد و آنچه تعلق مىگيرد سماع و ابصار است كه از صفات فعل است ، پس به سبب كمال ربط ميان سمع و بصر و ميان سماع و ابصار ، نسبتِ وقوع به سمع و بصر داده بر سبيلِ مَجاز .
يعنى : روايت است از ابو بصير گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام مىگفت :
پيوسته بود اللَّه - عَزَّ وَ جَلَّ - صاحبِ كلّ اختيار ما . و پيوسته بود دانايىِ نفس ذات او بر حالى كه نبود دانسته شده . و پيوسته بود شنوايىِ نفس ذات او بر حالى كه نبود شنيده شده . و پيوسته بود بينايىِ نفس ذات او بر حالى كه نبود ديده شده . و پيوسته بود توانايىِ نفس ذات او بر حالى كه نبود توانسته شده . پس وقتى كه احداث كرد چيزها را و به هم رسيد دانسته شده ، نشست دانايى از او بر دانسته شده و نشست شنوايى بر شنيده شده و بينايى بر ديده شده و توانايى بر توانسته شده .
اصل : قَالَ : قُلْتُ : فَلَمْ يَزَلِ اللَّهُ مُتَحَرِّكاً ؟
قَالَ : فَقَالَ : « تَعَالَى اللَّهُ « 1 » ؛ إِنَّ الْحَرَكَةَ صِفَةٌ مُحْدَثَةٌ بِالْفِعْلِ » .
شرح : « فاء » براى تفريع است بر تحقّق ربوبيّتِ بى هستى چيزى از مخلوقات و به محضِ امتياز آن مخلوقات از يكديگر پيش از هستى آنها . و مراد به تحرّك ، حركت فكريّه است در معلومات ؛ به معنى انتقال از التفات به معلومى سوىِ التفات به معلومى ديگر براى تدبيرِ كارى كه خواهد شد . صِفَةٌ مرفوع و خبر « إِنَّ » است و با تنوين است .
مُحْدَثَةٌ ( به صيغهء اسم مفعولِ بابِ افْعال ) مرفوع و نعتِ « صِفَةٌ » است . الْفِعْل ( به فتح
هامش
( 1 ) . كافى مطبوع : + / « عن ذلك » .