الْجِسْمُ مَحْدُودٌ ، بيان شد در شرح حديث سابق . وَالْكَلَامَ غَيْرُ الْمُتَكَلِّمِ ، اشارت به اين است كه كلام ، بى هستىِ مخاطبى محال است و علم و قدرت بى هستىِ معلوم و مقدور ممكن است .
التَّحْدِيد : نسبت دادن چيزى به حدود ، كه بيان شد در شرح حديث سابق . و مراد به مصدر اين جا ، معنى اسم مفعول است .
النَّفَس ( به فتح نون و فتح فاء ) : هوايى كه آمد و رفت مىكند در حلقِ حيوانِ غيرِ آبى تا خفه نشود .
يعنى : روايت است از حسن بن عبد الرحمان جُمانى ، گفت كه : گفتم امام موسى كاظم عليه السلام را كه : به درستى كه هشام بن حكم دعوى كرده كه اللَّه تعالى جسمى است كه نيست مانند آن قسمْ كسى هيچ چيز ؟
بيانِ اين آن كه : داناست ، شنواست ، بيناست ، تواناست ، سخنگوست ، سخن او به زبان و حنجره است .
و دعوى كرده كه : سخن گفتن و توانايى و دانايى مىروند به راه يكى از آنها ؟
بيانِ اين آن كه : نيست چيزى از آنها حادث به تدبيرِ مدبّرى .
پس گفت امام عليه السلام كه : كارزار كناد او را اللَّه تعالى ؛ آيا ندانسته كه جسم محدود است ؟
و آيا ندانسته كه سخن ، غير سخنگو است ؟ پناه مىگيرم پناه گرفتن به اللَّه تعالى و مىگريزم سوى اللَّه تعالى از اين سخن كه منسوب به هشام شده .
بيانِ اين آن كه : اللَّه تعالى نه جسم است و نه صورت است و نه منسوب به حدود است و هر چيز غير او حادثِ به تدبير است ، جز اين نيست كه مىشود چيزها به ارادت و خواهش او بى سخنى و بى حركتى در نَفَسى و بى سخن گفتنى به زبانى .
[ حديث ] هشتم
اصل : [ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسى ، عَنْ يُونُسَ ] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ ، قَالَ : وَصَفْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ عليه السلام قَوْلَ هِشَامٍ الْجَوَالِيقِيِّ وَمَا يَقُولُ فِي الشَّابِّ الْمُوَفَّقِ ، وَوَصَفْتُ لَهُ قَوْلَ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ ، فَقَالَ : « إِنَّ اللَّهَ لَايُشْبِهُهُ شَيْءٌ » .