مىكند .
جملهء خَلَقَ مَا شَاءَ براى بيانِ سابق است . التَّوَحُّد : مبالغهء وحدت ؛ لِإِظْهَارِ متعلّقٌ بِهِ « خَلَقَ » است و توحّد را در آن دخلى نيست ؛ زيرا كه غير توحّد ممكن نيست اصلًا .
الْحَقِيقَة : ضدّ مجاز . و مراد اين جا ، خالصى است كه نسبتِ غيرِ آن به آن ، مانند نسبت مَجاز باشد به حقيقت . و آن مضاف است به ربوبيّت و مجموعِ مضاف و مُضافٌ إِليه ، مضاف است به ضمير .
الرُّبُوبِيَّة ( به ضمّ راء بى نقطه و ضمّ باء يك نقطه و سكون واو و كسر باء دوم و ياء دو نقطه در پايين مشدّده ) : صاحب كلّ اختيارِ چيزى بودن . الضَّبْط ( مصدر باب « نَصَرَ » ) :
چيزى را به تصرّف خود درآوردن ، مثل علم به قضيّهء ضروريّه .
الْأَوْهَام : چيزهايى كه گاهى به دل گذرد ، مثل علم به قضيّهء نظريّه . صِفَات اين جا ، جمع « صِفَة » به معنى تشبيه است .
الْحِجَاب : فاصلهء ميان دو چيز . و مراد اين جا ، دربان است . جملهء احْتَجَبَ بِغَيْرِ حِجَابٍ مَحْجُوبٍ تا آخر ، اشارت است به اين كه احتجاب و استتار پادشاهانِ دنيا به تعدّدِ دربان و تعدّد پرده مىباشد ، به خلاف اللَّه تعالى .
الْوَصْف : بيان كردن . باء در بِغَيْرِ صِلَةٍ وصف است . الصُّورَة : پيكر مَجوف . النَّعْت : ثنا گفتن . الْجِسْم : ايْنِ طويلِ عريض عميق . و مراد اين جا آن است با قيدِ غيرِ مَجوف بودن .
يعنى : روايت است از محمّد بن زيد گفت كه : آمدم سوى امام رضا عليه السلام ، سؤال مىكردم او را از اقرار به يگانه بودنِ اللَّه تعالى در صفات ربوبيّت ، پس خواند بر من تا نويسم كه : سپاس اللَّه راست كه شكافندهء اين چيزها است در زمان ابتداى آفرينش و بدعت كنندهء اين چيزها است در زمان ابتداى آفرينش ، كه به قدرت او و حكمت اوست آن انشاء و ابتداء ، نه از مادّهء قديمه است تا باطل شود اختراع و نه به سبب حدوث شرطى سابق بر آن است تا صحيح نشود ابتداع .
بيانِ اين آن كه : احداثِ به تدبير كرد اللَّه تعالى هر چه را كه خواست چگونه كه خواست ، بر حالى كه به غايت يگانه به آن احداث بود ، براى آن بود كه به اين احداث ظاهر كند دانايى خود به مصلحتها را و ظاهر كند كه صاحب كلّ اختيارِ هر كس و هر چيز است از روى حقيقت . ضبط نمىكند ذات او را خردها و نمىرسد به او خاطرها و
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 215
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٢١٥