تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
باشد آن هوا متّصل ميانِ چشم و ميان ديده شده و روشنى پا بر جا باشد ، درمىيابد چشمْ هر چه را كه شعاع آن ملاقات كند آن را از رنگها و اجسام ، پس اگر واداشته شود چشم بر ديدن چيزى كه راه نيست آن را در آن چيز ، برمىگردد شعاع آن قسمى از برگشته ؛ به معنى اين كه متفاوت است در شدّت و ضعف ، پس حكايت مىكند پشت خود را - به معنى چيزى را - كه در برگشتن به آن ملاقات مىكند ، مثل حال كسى كه نگاه در آينه مىكند ؛ چه نفوذ نمىكند شعاع چشم او در آينه ، پس چون نيست شعاع را راهى در آينه ، برمىگردد قسمى از برگشته ، بر حالى كه حكايت مىكند پشت خود را . و همچنين است كسى كه نگاه در آب صاف كند ، برمىگردد شعاع بصر او قسمى از برگشته ، پس حكايت مىكند پشت خود را ؛ چه راهى نيست آن نگاه كننده را در نفوذ فرمودنِ شعاع بصر . بدان كه از اين كلام ظاهر مىشود كه مراد به سبب در حديث چهارم شعاع است . و « اتّصالها » به تاء دو نقطه در بالاست و باء در « بالمسبّبات » به معنى « مع » است و مراد به مسبّبات ( به فتح باء يك نقطهء مشدّده ) ديده شده‌ها است ، به معنى چيزهايى كه بصر بر ديدن آنها واداشته شده است . و بنابراين معنى حديث چهارم اين است كه : جايز نيست رؤيت ، مادام كه نبوده باشد ميان رائى و مرئى فضايى كه نفوذ كند در آن شعاع بصر ، پس اگر بريده شود آن فضا از ميان رائى و مرئى ، صحيح نخواهد بود رؤيت و خواهد بود در آن صورت ، بريده شدنِ اشتباه رائى ، مثل ناظر در مرآت پندارد كه مرئى در برابر است و حال آن كه در ماورا است ؛ چه رائى هرگاه مساوى مرئى باشد در احتياج به ضيائى كه رابطِ ميان رائى و مرئى باشد در رؤيت و آن ضياء نباشد ، لازم است اشتباه ، پس لزوم اشتباه در صورت انتفاى فضا به طريق اولى است ؛ چه بودنِ ضيا فرعِ تحقق فضاست و خواهد بود آن اشتباه رائى تشبيه ؛ رائى پندارد كه مانند آنچه در ماورا است چيزى ديگر در برابر هست . و سرّ اينها همه اين است كه شروط رؤيت - مثل فضا و ضيا - را ناچار است از متّصل شدن آنها با مرئيّات ، تا رؤيت به فعل آيد . مخفى نماند كه بر اين تقرير ، بحثِ بسيار متوجّه است ، اقلّاً اين كه اگر ضيا شرط مطلقِ رؤيت مىبود ، خفّاش در شب تار نمىديد .
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 189 | محمد حسين الدرايتي / ملا خليل بن غازي القزويني / حميد احمدى جلفايى