وُكِّلُوا ، به صيغهء مجهول ماضىِ باب تَفعيل است . التَّوْكِيل : كسى را به كارى واداشتن .
كُفْواً ( به ضمّ كاف و تخفيف فاء ) به صيغهء مجهول ماضىِ باب « ضَرَبَ » است .
الْكِفَايَةَ : كسى را معاف داشتن در كارى . إِنْ ، به كسر همزه و سكون نون مخفّفه از مثقّله است و ضميرِ شأن ، مقدّر است .
يعنى : روايت است از ابى عُبَيْدَهء كفشگر - كه نامش زياد بوده - گفت كه : گفت امام محمّد باقر عليه السلام كه : اى زياد ! بپرهيز از حرص در مباحثات ، يا از نزاعهاى متعارفِ متكلّمان ؛ چه به درستى كه آن باعث سخن نادانسته يا انكار دين اسلام و محكمات قرآن مىشود و باطل مىكند عمل صالح را و جهنّمى مىكند صاحبش را و شايد كه گفتگو كند در چيزى ، پس آمرزيده نشود آن گفتگو براى او ؛ به درستى كه بودند در زمان گذشته جمعى كه ترك كردند طلب علمِ دين را كه به حكمِ اللَّه تعالى ، موكّل بودند به طلب آن ، پس طلب كردند علم چيزى را كه معذور بودند در تركِ آن ، تا آن كه رسيد گفتگوى ايشان به ذاتِ اللَّه تعالى ، پس حيران شدند تا آن كه به درستى كه ، شأن اين بود كه بود مردى از ايشان كه هر آينه آواز كرده مىشد از پيشِ خود ، پس جواب مىگفت از پسِ خود ؛ و آواز كرده مىشد از پسِ خود ، پس جواب مىگفت از پيش خود .
مراد ، كمالِ جهالت و نامربوطىِ گفتگو است ، چنانچه در عرف مىگويند كه : فلان كس پيش و پس خود را از هم فرق نكرده [ است ] .
[ حديث ] ششم
اصل : [ وَ ] فِي رِوَايَةٍ أُخْرى : « حَتّى تَاهُوا فِي الْأَرْضِ » .
شرح : و در روايت ديگر ، به جاى « حَتّى إِنْ كَانَ » تا آخر ، حَتّى تَاهُوا فِي الْأَرْضِ واقع شده ؛ به معنىِ : تا آن كه سرگردان شدند در زمين . و حاصلِ هر دو يكى است .
[ حديث ] هفتم
اصل : [ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مَيَّاحٍ ، عَنْ أَبِيهِ ، قَالَ : ] سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ : « مَنْ نَظَرَ