« أَحَداً » و « صَمَداً » تمييزِ « نِسْبَة » است . أَزَليّاً و صَمَديّاً نعتِ « صَمَداً » است و اشارت است به اين كه « الف لام » در « الصَّمَد » دلالت بر حصر مىكند ؛ به اين معنى كه حاجت روايىِ ديگران در پهلوى او هيچ است . پس « ياء » در « صَمَديّاً » براى مبالغه است ، مثل « أَحْمَرِيّ » به معنىِ به غايت سرخ .
يعنى : پرسيدم امام جعفر صادق عليه السلام را از سورهء « قل هو الله أحد » . پس گفت كه :
نسبِت اللَّه تعالى است كه روانه كرده آن را سوى مخلوقان خود ، به اين روش كه أحد است ، صمدِ ازلىِ صمدى است . و چون صمدِ ازلىِ صمدى ، احتياج به بيان داشت گفت :
اصل : « لَا ظِلَّ لَهُ يُمْسِكُهُ ، وَهُوَ يُمْسِكُ الْأَشْيَاءَ بِأَظِلَّتِهَا ، عَارِفٌ بِالْمَجْهُولِ ، مَعْرُوفٌ عِنْدَ كُلِّ جَاهِلٍ ، فَرْدَانِيّاً ، لَاخَلْقُهُ فِيهِ ، وَلَا هُوَ فِي خَلْقِهِ ، غَيْرُ مَحْسُوسٍ وَلَا مَجْسُوسٍ ، لَاتُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ عَلَا فَقَرُبَ ، وَدَنَا فَبَعُدَ ، وَعُصِيَ فَغَفَرَ ، وَأُطِيعَ فَشَكَرَ ، لَاتَحْوِيهِ أَرْضُهُ ، وَلَا تُقِلُّهُ سَمَاوَاتُهُ ، حَامِلُ الْأَشْيَاءِ بِقُدْرَتِهِ ، دَيْمُومِيٌّ ، أَزَلِيٌّ ، لَايَنْسى وَلَا يَلْهُو ، وَلَا يَغْلَطُ وَلَا يَلْعَبُ ، وَلَا لِإِرَادَتِهِ فَضْلٌ « 1 » ، وَفَصْلُهُ جَزَاءٌ ، وَأَمْرُهُ وَاقِعٌ » .
شرح : الظِّلّ : كسى كه سايهء نگاهدارى بر چيزى اندازد ، مثل باغبان براى ميوهها و مانند آن . و اللَّه تعالى به تدبير خود ، براى هر چيزى كه آفريده براى نفعِ مردمان ، نگاهداران قرار داده كه لاعلاج سايه بر آن چيز مىاندازند ، خواه به قصد خوب كه آن را يمين مىنامند و نادر است و خواه به قصد بد كه آن را شمال مىنامند و بسيار است ، تا آن نفع از آن چيز حاصل شود براى مردمان ، چنانچه در سورهء نحل گفته كه :
« يَتَفَيَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّداً لِلَّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ »
« 2 » .
فَرْدَانِيّاً منسوب به فرد است به زيادهء الف و نون براى مبالغه ؛ و ياء نسبت نيز براى مبالغه است ، مثل « أَحْمَريّ » به معنىِ به غايت سرخ . و آن ، مفعول دوم معروف است بنا بر مذهب هشام - كه عرف را ملحقّ به علم مىداند در دو مفعول داشتن - و بنا بر
هامش
( 1 ) . كافى مطبوع : « فصل » به صاد مهمله .
( 2 ) . نحل ( 16 ) : 48 .