« كَانَ » است و حَيّاً خبر هر كدام است . و بنا بر دوم ، جملهء « لَمْ يَزَلْ حَيّاً » معطوف است بر « كَانَ » .
لفظ « كَانَ » در لَمْ يَكُنْ لَهُ كَانَ اسمِ « لَمْ يَكُنْ » است و آن ، اسمى است كه مأخوذ است از فعل ماضى كه از افعال تامّه يا ناقصه است و نظيرِ « قِيلَ » و « قَالَ » است كه مذكور شد در « كتابُ الْعَقْل » در حديث پنجمِ « بابُ الرَّدِّ إِلَى الْكِتَابِ وَالسُّنَّة » كه باب بيست و يكم است و اين جا مُنَوَّن است به قرينهء دخولِ « الف لام » بر آن ، در آنچه مىآيد در « كتابُ الْحُجَّة » در حديث نهمِ « [ بابُ ] مَوْلِدِ النَّبِيّ صلى الله عليه و آله » كه : عَن أَبِي عَبْدِ اللَّه عليه السلام ، قَالَ : « إِنَّ اللَّهَ كَانَ إِذْ لَاكَانَ ، فَخَلَقَ الْكَانَ وَالْمَكَانَ » . « 1 »
و مىتواند بود كه به صيغهء فعل ماضى از افعال تامّه يا ناقصه باشد بر سبيل حكايت . و بر هر تقدير مراد اين است كه : چون هر كلام حادث است ، پس « كَان » نيز حادث شده [ است ] .
در اكثر نُسَخ : « وَلَا كَانَ لِكَوْنِهِ كَوْنٌ وَكَيْفٌ » است و « كَوْن » ، مضاف است و « كَيْف » ، مجرورِ مُنَوَّن است . و در بعضى ، لفظ « كَوْن » نيست و « كيف » ، مرفوعِ مُنَوَّن است . و بر هر تقدير ، براى ابطال مذهبِ صفاتيّه است ، مثل اشاعره كه مىگويند كه : هفت صفت او كه حيات و علم و قدرت و سمع و بصر و اراده و كراهت است ، از مقولهء كَيْف است و كَوْنِ آنها - فِي أَنْفِسِها - در خارج ، به سببِ محضِ كَوْنِ او - فِي نَفْسِهِ - در خارج است بى توسّط قدرت و ارادهء او ، پس آنها قديم است .
أَيْن ( به فتح همزه و سكون ياء ) به معنى حين است ، موافق آنچه بيان شد در شرح حديث سابق .
مَكَانه ، به ميم زائده و ضمير غايب است و تفسير « مَكان » گذشت در شرح عنوان اين باب . مَكاناً ، به معنى « وَقْتاً لِحَادث » است . مراد اين است كه : ابتداع حوادث در اوقات آنها براى اين نبود كه خودش صاحب وقت شود ، پس مكان او غيرِ مكانهاى حوادث است كه اوقات آنها است .
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 441 ، ح 9 .