تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
لَايُشْبِهُ ، به صيغهء مضارعِ غايبِ معلومِ باب « إِفْعَال » است . الْمَذْكُور : محفوظ ذهنى به معنى ادراك كرده شده - به تشخّص ، يا به كنه - در اذهان مخلوقان . الْخِلْو ( به كسر خاء با نقطه و سكون لام ) : خالى . الْمُلْك ( به ضمّ ميم و سكون لام ) : پادشاهى . ضمير إِنْشَائِهِ راجع به شَيْء است و همچنين ضمير ذَهَابِهِ ؛ و مراد ، فناى دنيا است و اين اشارت است به آنچه در نهج البلاغة است در خطبه‌اى كه اوّلش « مَا وَحَّدَهُ مَنْ كَيَّفَهُ » است كه : « وَإِنَّهُ « 1 » سُبْحَانَهُ يَعُودُ بَعْدَ فَنَاءِ الدُّنْيَا وَحْدَهُ لَاشَيْءَ مَعَهُ ، كَمَا كَانَ قَبْلَ ابْتِدَائِهَا كَذلِكَ يَكُونُ بَعْدَ فَنَائِهَا ، بِلَا وَقْتٍ وَلَا مَكَانٍ وَلَا حِينٍ وَلَا زَمَانٍ ، عُدِمَتْ عِنْدَ ذلِكَ الْآجَالُ وَالْأَوْقَاتُ ، وَزَالَتِ السِّنُونَ وَالسَّاعَاتُ - تا قول او كه : - ثُمَّ يُعِيدُهَا بَعْدَ الْفَنَاءِ » « 2 » . يعنى : آمد مردى سوى امام محمّد باقر عليه السلام ، پس گفت او را كه : خبر ده مرا از صاحب كلّ اختيارِ تو كه كى بود ؟ پس امام عليه السلام گفت كه : اى مرگِ ناگهان تو ! جز اين نيست كه گفته مىشود براى چيزى كه وقتى نباشد ، كى بود ، به درستى كه صاحب كلّ اختيار من تبارك و تعالى بود و هميشه بُوَد زنده بى چگونگى ؛ به اين معنى كه : زندگى عارض و لاحق او نشده تا توان پرسيد كه : چگونه زنده شد . و نَبُوَد براى او بود و نبود به سببِ محض بودنِ او بودنِ كيفيّتى . و نبود براى او وقتى و نبود در چيزى كه احاطه كند به او - مثل سطح كه احاطه به جسم مىكند - و نبود بر بالاى چيزى ، چنانچه پادشاهان دنيا بر بالاى تخت مىنشينند . و ابتداع نكرد براى امتدادِ بودن خود وقتى را و قوّت نگرفت بعد از كردنِ مخلوقات و نبود ضعيف پيش از كردن او مخلوق را و نبود دلگير از تنهايى پيش از ابتداى مخلوقى و نمىمانَد « 3 » به چيزى كه ادراك كرده شود و نبود خالى از سلطنتِ ربوبيّت ، پيش از احداث چيزى و نمىشود از سلطنت ربوبيّت خالى ، بعد از رفتن چيزى كه احداث كرده شده .
هامش
( 1 ) . مصدر : « وإنّ اللَّه » . ( 2 ) . نهج البلاغة ، ص 276 ، خطبهء 186 . ( 3 ) . يعنى : شباهت ندارد .