صادق نمىآيند . و « خبزُ » را خابِز و « ماء » را مائه وَ « ثَوْب » را ثائب و « نار » را نائر نمىتوان گفت به خيال اين كه قيامِ مجازى بس است در اطلاق مشتقّ ، پس اسماى الهى مانند اينها نيستند و بر يك مسمّى صادق مىآيند .
مخفى نماند كه از اين شرح ظاهر شد كه « الف لام » در لِلْمَأْكُول و لِلْمَشْرُوب و لِلْمَلْبُوس و لِلْمُحْرِق براى عهدِ خارجى است .
اصل : « أَ فَهِمْتَ يَا هِشَامُ فَهْماً تَدْفَعُ بِهِ وَتُنَاضِلُ بِهِ أَعْدَاءَنَا وَالْمُلْحِدِينَ « 1 » مَعَ اللَّهِ - عَزَّ وَجَلَّ - غَيْرَهُ ؟ » قُلْتُ : نَعَمْ ، قَالَ : فَقَالَ : « نَفَعَكَ اللَّهُ بِهِ ، وَثَبَّتَكَ يَا هِشَامُ » .
قَالَ هِشَامٌ : فَوَ اللَّهِ ، مَا قَهَرَنِي أَحَدٌ فِي التَّوْحِيدِ حَتّى قُمْتُ مَقَامِي هذَا .
شرح : الْمُنَاضِلِه ( به نون و ضاد با نقطه ) : تير اندازى با همچشم . الْإِلْحَاد : ميل از حق سوى باطل ؛ و مراد اين جا ، اشراك است .
يعنى : آيا فهميدى آنچه را كه گفتم اى هشام ، فهميدنى كه دفع كنى به آن و مجادله كنى به آن دشمنان ما را و كسانى را كه شريك قرار دادهاند با اللَّه تعالى غيرش را ؟
گفتم كه : آرى .
مخفى نماند كه عطف « وَ الْمُلْحِدِين » از قبيل عطف صفتى بر صفتى ديگر است براى يك ذات و جميعِ مخالفان شيعهء اماميّه ، اين دو صفت را دارند .
هشام گفت : پس امام عليه السلام گفت : فائده رساناد تو را اللَّه تعالى به آن و پابرجا كناد تو را اى هشام .
گفت هشام : پس به خدا قسم كه غالب نشد بر من يك كس در گفتگوى توحيد تا ايستادم در اين جا . مراد اين است كه : تا امروز كه در اينجا ايستادهام و اين حديث را به شما نقل مىكنم ، يا اين كه تا به اين مرتبهء علم رسيدهام ، به بركت دعاى حضرت امام عليه السلام و به بركت بيانِ واضح او .
اين حديث مىآيد با اندك تغييرى در باب شانزدهم كه « بابُ مَعَانِي الْأَسْماءِ وَ اشْتِقَاقِهَا » است .
هامش
( 1 ) . كافى مطبوع : « و المتّخذين » .