وَضِدَّهُ الْإِفْشَاءَ ؛ وَالصَّلَاةَ وَضِدَّهَا الْإِضَاعَةَ » .
شرح : السَّلامة ( به فتح سين بىنقطه و تخفيف لام ، مصدر باب عَلِمَ ) : اجتناب از محلّ فتنه و آشوب .
الْبَلَاء ( به فتح باء و تخفيف لام و الف و همزهء منقلبه از واو ، مصدر باب نَصَرَ ) :
آزمودن ؛ و مراد اين جا ، گرفتارى به فتنه و آشوب است .
الشَّهَامَة ( به فتح شين بانقطه ، مصدر باب حَسُنَ ) : تندى در تصوّر مبادى در وقت ارادهء فكر .
فَهْم ( به فتح فاء و فتح يا سكون هاء ) به معنى تندى انتقال از مبادى ، سوى مطالب است ، در فكر براى تحصيل علم به قضايايى كه متعلّق به معاشرت با مردمان نيست .
الْغَبَاوَة ( به فتح غين و باء يك نقطه ، مصدر باب عَلِمَ ) : كُندى در انتقال .
مُدَارَاة ( به دال بىنقطه و الف كه گاهى به جاى آن ، همزه مىباشد ) مصدر باب مفاعله است .
غَيْب ( به فتح غين بانقطه و سكون ياء ) مصدر باب « ضَرَبَ » است . و به تخفيف ياء مفتوحه ، جمع غايب است ، مثل خَدَم و خادم . و به ضمّ غين و تشديد ياء مفتوحه نيز ، جمع غايب است . و بنا بر اوّل ، مصدر به معنى اسم فاعل است و افراد و جمع در آن ، مساوى است . و بر هر تقدير ، مراد به سَلَامَةَ الغَيْب اين است كه : غايبان ، آزارى از او نكشند به بدگويى . پس غيبت و حضورشان يكسان است .
يعنى : و فرمانبردارى و ضدّ آن ، نافرمانبردارى است ؛ و زارى و ضدّ آن ، سربلندى است ؛ و اجتناب از محلّ فتنه و ضدّ آن ، گرفتار شدن است ؛ و دوستىِ ظاهر با مردمان و ضدّ آن ، دشمنى كسى ظاهر كردن است ؛ و راستگويى و ضدّ آن ، دروغگويى است ؛ و كردنِ به كار آمدنى و ضدّ آن ، كردنِ به كار نيامدنى است ؛ و رعايت سپرده و ضدّ آن ، تصرّف بىجا در سپرده است ؛ و بىغرض سخن گفتن و ضدّ آن ، غرض آلوده گفتن است ؛ و تندى در تصوّر مبادى و ضدّ آن ، كُندى در آن تصوّر است ؛ و تندى در انتقال از مبادى ، سوى مطالب در قضاياى عقليّه و ضدّ آن ، كُندى در آن است ؛ و شناخت قدر اهل فضل و ضدّ آن ، ناشناسى است ؛ و تغافل از بدِ كسى و ضدّ آن ، به
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 244
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٢٤٤