سه خصلت ، علامت است ، بعض آنها نيز علامت است ، و نصّ نبى صلى الله عليه و آله بر امامت كسى نيز علامت است .
الْعَلَامَة ( به فتح عين بىنقطه و تخفيف لام ) : نشان ؛ و مراد اين جا ، لازمِ خاصّ است به قرينهء فاء تفريعيّه در فَمَنْ .
مراد به عَاقِل اين جا ، مُحقّ از جملهء مدّعيانِ امامت بعد از رسول اللَّه است . پس عبارت از خودش است . « 1 » اين سه خصلت ، متلازم است . پس اين كلام ، بيانِ سه برهان است بر امامت امير المؤمنين عليه السلام بىواسطه .
يُجِيبُ مرفوع و استيناف بيانىِ سابق است و مىتواند بود كه به تقدير « أنْ يُجِيبَ » باشد و بدلِ تفصيل ثَلَاثُ باشد . و بر اين تقدير ، مرفوع و منصوب مىتواند بود .
يُجِيب إِذَا سُئِل به معنى اين است كه : در هيچ مسئله كه مُحتاجٌ إِلَيْهِ رعيّت باشد و سؤال كرده شود از آن ، « لَا أدْرِي » « 2 » نمىگويد ، چنانچه خلفاى ثلاثه مىگفتند و از حضّار مجلس و غَيْرِهِم مىپرسيدند .
مراد به قَوْم ، خلفاى ثلاثه و اركان دولت ايشان است .
و يَنْطِق إِذَا عَجَز القومُ اشارت است به امثال آنچه مىآيد در « كِتَابُ الْحُجَّة » در حديث چهارم و هفتمِ « بَابُ مَا جَاءَ فِي الْإِثْنَىْ عَشَر و النَصِّ عَلَيْهِمْ عليهم السلام » كه باب صد و بيست و چهارم است كه : بعض علماى يهود ، آمد نزد عمر براى سؤال از مشكلات و او عاجز شد و راهنمايى كرد او را سوى امير المؤمنين عليه السلام و او جواب گفت .
الْإِشَارَة : امر كسى به چيزى ، بعد از طلبِ راهنمايى سوى ثواب از آن كس .
الرَّأْي ( به فتح راء بىنقطه و سكون همزه ) : نظر به دل . و مراد اين جا ، تدبير است .
ضمير فِيهِ راجع به الَّذِي است .
ضمير أَهْله راجع به عَاقل ، يا راجع به الَّذِي است .
جملهء وَ يُشِيرُ تا آخر ، اشارت است به تدبيرات امير المؤمنين عليه السلام در قضاياى او
هامش
( 1 ) . يعنى « پس عاقل ، عبارت از خود امير المؤمنين عليه السلام » است .
( 2 ) . لا أدري : نمىدانم .