مَثَلهاى لايق است . مىزنيم آنها را براى مردمانِ پيرو ظن كه خود پرستى و مانند پرستى مىكنند و به خردمندى فرا نمىگيرد آن مَثَلها را كسى ، مگر جمعى كه پيرو علماند و پيرو ظن نيستند ؛ چه جمعى كه نمىخواهند كه ترك پيروى ظن كنند ، اين مَثَلها را و مانند اينها را حمل بر مذّمت بت پرستانِ ظاهرى مىكنند .
اصل : « يَا هِشَامُ ، ثُمَّ ذَمَّ الَّذِينَ لَايَعْقِلُونَ ، فَقَالَ :
« وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ »
« 1 » وَقَالَ :
« وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ »
« 2 » » .
شرح : اى هشام ! اللَّه تعالى اكتفا به ترسانيدن از عذاب خود نيز نكرد ؛ بلكه بعد از آن ، سرزنش كرد جمعى را كه خردمندى نمىكنند ؛ به اين روش كه در سورهء بقره ايشان را دو قسم كرد : تابعان ، و پيشوايان ؛ و در بيان تابعان گفت كه : و چون گفته شود ايشان را كه : تابع شويد آنچه را كه اللَّه تعالى فرو فرستاده در محكمات قرآن كه نهى از اختلاف از روى ظن است ، گويند كه : بلكه تابع مىشويم آنچه را كه يافتيم بر آن ، پيشوايان و پدران خود را . آيا تابع مىشوند پيشوايان و پدران را ، هر چند كه آن پيشوايان و پدران ، خردمندى نكرده باشند اصلًا ، يا مراد ، آن است كه : به خردمندى فرا نگرفته باشند چيزى را - و حاصل هر دو يكى است - و راه نيافته باشند آن پيشوايان و پدران ، سوى ائمّهء عالمانِ به هر نيك و بد ، و در اختلاف از روى ظن مانده باشند .
و در بيان پيشوايان گفت كه : و صفت آن جماعت كه كافر شدهاند و تابع رسول و قرآن نشده ، مردمان را به راه باطل خواندهاند ، صفت كسى است كه فرياد مىزند به گوسفندانى كه به راهِ سَلّاخ خانه مىروند و نمىشنوند مگر طلبيدن و فرياد زدن را ؛ چه نمىفهمند سخنى را كه از آن كس سر زند و صريح باشد كه اين راهِ سلّاخ خانه
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) : 170 .
( 2 ) . بقره ( 2 ) : 171 .