يعنى : و گفتى كه دوست مىدارى كه بوده باشد نزد تو كتابى رسا كه فرو گرفته باشد از همگىِ قِسمهاى دانستنِ مسائل دين ، قدرى را كه قناعت كند به آن قدر ، كسى كه جوياى دانش باشد براى عمل خود ، نه براى منصب فتوا و قضا ميان مردمان ؛ چه آن دانش ، بىظهور امام عليه السلام ممكن نيست و بازگشت كند سوى آن قدر ، كسى كه جوياى راه راست باشد براى عمل خود و فرا گيرد از آن قدر ، كسى كه مىخواهد دانستنِ مسائل دين را و عمل خود را به آن ، به سبب خبرهاى بىعيبِ نقل شده از امامان راستگو و به سبب مسائل اصول فقه كه آن مسائل ، كارسازى در مسائل فروع فقهى كه نمىتوان دانست ، مىكند ، آن چنان مسائل اصول فقهى كه بر آنها است عمل شيعهء دوازده امام از زمان ظهور امامان ، و به سبب علم به اين مسائل به جا آورده مىشود قرار دادهء اللَّه تعالى در حلال و حرام و بيان پيغمبرش آن را ؛ به معنى آن كه به دانستن آن مسائل ، موافقت شرط اللَّه تعالى و رسولش در عمل به احاديث صحيحه حاصل مىشود ، چنانچه مذكور شد .
الحال مخفى نماند كه از اين شرح كه كرديم ، ظاهر مىشود كه كلام جمعى كه مىگويند كه : لفظ بِالْآثَارِ الصَّحِيحَة دلالت مىكند بر اين كه هر حديثى كه در كتاب كافى است ، البتّه راست است ( به اين معنى كه ما را در آن ، علم به هم مىرسد كه از امام صادر شده ) خوب نيست . و اين ، ظاهرتر خواهد شد از شرح « فَمَهْمَا كَانَ فِيهِ مِنْ تَقْصِيرٍ » تا آخر ، در خطبه .
اگر گويى كه : بنا بر اين ، مسائل اصول فقه كه در كتاب كافى است ، دانسته نمىشود ؛ چه خبر واحد است و گفتى كه بىدانستن آنها عمل ، جايز نيست .
گوييم كه : يك مسئله از مسائل اصول فقه كه حاكم است بر باقى مسائل آن ، دانسته مىشود به تواتر ، به اندك تتبّع احاديث ، و آن مسئله ، اين است كه به ظاهر قرآن و به حديث صحيح ، عمل مىتوان كرد در مسائل اصول فقه . و دانستن اين به جاى دانستن باقى مسائل اصول فقه است كه على حِده دانسته نشده باشد و اين است معنى حاكم بودن اين مسئله .
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 164
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص١٦٤