ذمّه ، مثل تأديهء فريضهء صيامِ شهر رمضان ، بىصيامِ يوم الشكّ و بىدليلى از خارج كه دلالت بر مجزى بودن كند و مثل پيروى يكى از دو كس كه دعوى امامت كنند ، بىعلم به اين كه او بخصوصه امامِ مُفترض الطاعه و شاهدِ به حق است .
مراد به يَقِين ، استقرار و طمأنينهء خاطر است بر چيزى . و ذكر يَقِين ، بعد از ذكر عِلْم ، اشارت است به اين كه گاهى علم ، مستعمل مىشود در اعمّ از يقين ؛ و آن ، شامل ظن مىباشد . و اين جا آن ، مراد نيست و آن ، مَجاز لغوى است ، اگر چه موافق اصطلاح منطقيّين است .
مراد به بَصِيرَة ديدهورى است . و ذكر بَصِيرة بعد از ذكر يَقِين ، اشارت است به اين كه يقين ، گاهى مستعمل مىشود در آنچه صاحبش اعراض از مقتضاى آن مىكند ، مثل آيت سورهء نمل :
« وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ »
« 1 » و مراد اين جا ، آن نيست . و از آنچه گفتيم ظاهر مىشود كه عطف در وَ يَقِينٍ وَ بَصِيرَةٍ از قبيل عطف تفسير است .
يعنى : و لازم كرده شده از جانب اللَّه تعالى در آنچه بندگى فرموده « 2 » به آن ، آفريدگان خود را كه توحيد او در ربوبيّت و تصديقِ ثواب و عقاب در روز قيامت است . اين است كه سوى او رسانند جميع مفروضات او را از روى علم به برائت ذمّه و قرار خاطر و ديدهورى ، تا باشد رسانندهء آنها پسنديده نزد صاحب كلّ اختيار خود و سزاوار باشد ثواب او را و بزرگ جزاى او را .
اصل : لِأَنَّ الَّذِي يُؤَدِّي بِغَيْرِ عِلْمٍ وَبَصِيرَةٍ لَايَدْرِي مَا يُؤدِّي ، وَلَايَدْرِي إِلى مَنْ يُؤَدِّي ، وَإذا كانَ جَاهِلًا ، لَم يَكُنْ عَلى ثِقَةٍ مِمَّا أَدّى ، وَلَا مُصَدِّقاً ؛ لِأَنَّ الْمُصَدِّقَ لَايَكُونُ مُصَدِّقاً حَتّى يَكُونَ عَارِفاً بِمَا صَدَّقَ بِهِ مِنْ غَيْرِ شَكٍّ وَلَا شُبْهَةٍ ؛ لأَنَّ الشَّاكَّ لَايَكُونُ لَهُ مِنَ الرَّغْبَةِ والرَّهْبَةِ وَالْخُضُوعِ وَالتَّقَرُّبِ مِثْلُ مَا يَكُونُ مِن الْعَالِمِ الْمُسْتَيْقِنِ .
هامش
( 1 ) . نمل ( 27 ) : 14 .
( 2 ) . يعنى « امر به بندگى كرده » .