يعنى : پس سزاوارترْ نورى كه كسب كرده آن را خردمند و طلب كرده آن را صاحب فكرِ صاحبِ شعور و سعى كرده براى آن ، صاحب توفيقِ رسيده به حق ، دانش به كيش اسلام است و شناخت چيزى است كه طلب بندگى كرده اللَّه تعالى به آن ، آفريدگان خود را كه توحيد اوست در صفات ربوبيّت ، و شناخت قراردادهاى اوست در عبادات مفروضه ، و شناخت حرامهاى اوست ، و شناخت امر او و نهى اوست كه از خليفهء اوست ، و شناخت وعيدهاى اوست ، و شناخت طريقتهاى اوست . دليل اين سزاوارى اين است كه : هست حجّت اللَّه تعالى بر بىعيبانِ در خِرد ، پاينده . و هست تكليف اللَّه تعالى مر بىعيبانِ در خِرد را واجب بر اللَّه تعالى و واقع هميشگى . و هست عمر آدمى كم . و هست كارِ امروز به فردا انداختن ، ناخوشْآيند نزد اللَّه تعالى .
اصل : وَالشَّرْطُ مِنَ اللَّهِ - جَلَّ ذِكْرُهُ - فيمَا اسْتَعْبَدَ بِهِ خَلْقَهُ أَنْ يُؤَدُّوا جَمِيعَ فَرَائِضِهِ بِعِلْمٍ وَيَقِينٍ وَبَصِيرَةٍ ؛ لِيَكُونَ الْمُؤَدِّي لَهَا مَحْمُوداً عِنْدَ رَبِّهِ ، مُسْتَوْجِباً لِثَوَابِهِ وَعَظِيمِ جَزَائِهِ .
شرح : واو عاطفه است بر جملهء « كَانَتِ الْحُجَّة » تا آخر ، يا حاليّه است ؛ و حاصل هر دو يكى است .
الشَّرْط ( به فتح شين بانقطه و سكون راء بىنقطه و طاء بىنقطه ، مصدر باب « نَصَرَ » و « ضَرَبَ » : الزام چيزى در معامله ، و التزام چيزى در معامله ؛ و مراد اين جا ، معنى اوّل است . و مصدر اين جا ، به معنى اسم مفعول است .
و الشَّرْط مبتداست و خبرش أنْ يُؤَدُّوا است .
التَّأْدِية : رسانيدن چيزى سوى كسى ، مثل به جا آوردن عملى براى رضاى كسى .
الْفَرائِض ( جمع فريضه ) : بريده شدهها ؛ و مراد اين جا ، واجباتى است كه وعيد به عذاب جهنّم بر ترك آنها واقع شده باشد .
بِعِلْم متعلّق به أنْ يَؤُدُّوا است ؛ و مراد ، علم به برائت ذمّه از فريضه است . پس منافات ندارد با جواز عمل به خبر واحد به شروط مقرّره ؛ زيرا كه برهان دالِّ بر جواز آن ، افادهء علم به برائت ذمّه به آن مىكند . و اين ، احتراز است از تأديه به ظن به برائت
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 144
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص١٤٤