و مَعْرِفة ، معطوف است بر الْعِلْم .
باء در بِهِ ، صلهء اسْتَعْبَدَ است . مِن ، بيانيّه است .
اضافه در تَوْحِيده ، از قبيل اضافهء مصدر به مفعول است .
التَّوْحِيد ، يگانه شمردن اللَّه تعالى در صفات ربوبيّت ، مثل حكم از پيش خود در مُخْتلفٌفِيه ؛ و توضيح اين مىشود در شرح « لِأَنّ الَّذِي يُؤَدِّي » تا آخر « 1 » .
و شَرَائِعِه ، عطف است بر مَا موصوله ، پس به تقدير « مَعْرِفَةِ شَرَائِعِه » است و بعيد است كه عطف بر تَوْحِيد باشد ، به قرينهء اين كه اين و معطوفات بر اين ، « 2 » فعل اللَّه تعالى است ، به خلاف تَوْحِيد .
الشَّرَائِع ( جمع شَرِيعة ) : آبخورهايى كه مردمان در آن شريكاند . و مراد اين جا ، قراردادهاى اللَّه تعالى است در فرائض ، مثل صلات و زكات .
و مراد به أحْكَامِهِ قراردادهاى اللَّه تعالى است در حرامها ، مثل شرب خمر و اكْلِ ربا ، مأخوذ است از حَكَمة ( به فتح حاء و فتح كاف ) به معنى دهنهء لجام كه منع مىكند ستور را از حركات غير مرضيّه .
ظاهرِ افراد در أَمْرِه و نَهيِه با وجود آن كه سابق و لاحق به لفظ جمع است ، اين است كه مراد به أمْره و نَهْيه خليفهء اللَّه تعالى باشد در روى زمين كه امر و نهى كند از جانب او ؛ و آن در هر زمان ، يك كس مىباشد .
الزَّجْر : منع كردن از بدى . و مراد به زَوَاجِرِه وعيدهاى اللَّه تعالى است به عذاب بر مخالفت شَرائِع و أحْكام و أمْر و نَهْي .
الْآدَاب ( جمع أدَب ، به فتح همزه و فتح دال ) : روشهاى گزيده . مراد به آدابه اين جا ، قراردادهاى اللَّه تعالى است در غير شَرائِع و أحْكام و أمْر و نَهْي ، مثل آنچه در عقود و ايقاعات و مواريث و حدود و مانند آنها است و مثل آنچه در واجبات غير مفروضه و مستحبّات و مكروهات و مانند آنها است .
هامش
( 1 ) . در دو فراز بعدى از همين متن خطبهء كتاب كافى .
( 2 ) . يعنى « شرائع » و چيزهايى كه بر « شرائع » عطف شدهاند ( أحكام ، أمر ، نهي ، زَواجر و آداب ) .