السِّرّ ( به كسر سين بىنقطه و تشديد راء بىنقطه ) : راز . مراد به سرّ اللَّه تعالى ، كلام مُنزَل از جانب او بر انبيا و رُسُل است ، به اعتبار اين كه پنهان است از غير مُنزَلٌعَلَيْه از جملهء مردمان در وقت انزال .
بيانِ اين آن كه : مضمون كلام الهى كه سرّ است ، دو قسم است :
اوّل ، آنچه غيب است ، مثل :
« وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ » .
« 1 »
دوم ، آنچه غير غيب است ، مثل :
« سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ » .
« 2 »
و غيب ، دو قسم است : اوّل ، آنچه در متشابه كتاب الهى است .
دوم ، آنچه در محكم كتاب الهى است .
الْإمَام ( به كسر همزه ) : پادشاه همه كس . الْأَمَام ( به فتح همزه ) : آنچه پيش از چيزى ديگر باشد .
البَيِّن : ظاهرِ مشهور . القَيِّم : كسى كه در وارسيدن به چيزى ايستادگى كند . الْحَقّ : به كار آمدنى ، مثل دانستن چيزى كه در قرآن است . العَدْل : طرفگيرى نكردن در معامله .
يعنى : ديدهور كرده اللَّه تعالى امامانِ راستى را بر مكنونِ از جملهء غيبِ از جملهء سرّ خود . هر وقت كه از دنيا رفت از ايشان پادشاهى ، تعيين كرد اللَّه تعالى براى مردمان در پى او كسى را كه پيش از رفتن او به هم رسيده ، مشهور باشد و راهنماى تابان باشد و پادشاهِ ايستادگى كننده در كار قرآن و رعيت باشد . راهنمايى مىكنند امامانِ راستى ، خلايق را به سبب دانستن ايشان قرآن را . و به دانستن قرآن ، عدالت در ديوان مىكنند .
اصل : حُجَجُ اللَّهِ وَدُعَاتُهُ وَرُعَاتُهُ عَلى خَلْقِهِ ، يَدِينُ بِهُدَاهُمْ الْعِبَادُ ، وَيَسْتَهِلُّ بِنُورِهِمُ الْبِلَادُ . جَعَلَهُمُ اللَّهُ حَيَاةً لِلأَنَامِ ، وَمَصَابِيحَ لِلظَّلَامِ ، وَمَفَاتِيحَ لِلْكَلَامِ ، وَدَعَائِمَ لِلْإِسْلَامِ . وَجَعَلَ نِظَامَ طَاعَتِهِ وَتَمَامَ فَرْضِهِ التَّسْلِيمَ لَهُمْ فِيمَا عُلِمَ ، وَالرَّدَّ إِلَيْهِمْ فِيمَا جُهِلَ .
شرح : حُجَجُ اللَّهِ ، مرفوع و خبر مبتداى محذوف است ، به تقدير « هُمْ » ؛ و اين ، مبنى بر اين است كه اگر يكى از ايشان در زمانى نباشد و به جاى او پيروِ ظن ، امام باشد ، اهل اختلاف كه مشركان و عاصياناند ، غالب مىشوند بر اللَّه تعالى در گفتگويى كه اللَّه
هامش
( 1 ) . روم ( 30 ) : 3 .
( 2 ) . رعد ( 13 ) : 2 ؛ عنكبوت ( 29 ) : 61 ؛ لقمان ( 31 ) : 29 ؛ فاطر ( 35 ) : 13 ؛ زمر ( 39 ) : 5 .