تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
و تصديق به اين اختصاصِ ايمان به غيب است كه مناطِ انتفاع به كتاب الهى و به انبيا و رسل است ، موافق آيتِ سورهء بقره :
« ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ * الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ »
« 1 » و اين ، براى ابطال قول فلاسفه و امثال ايشان است كه از روى هوا و هوس و آرزوى خام مىگويند كه : نزد صاحب نفسِ قدسى يا رياضت و مكاشفه ، ضرورى مىشود غير ضروريّات مشتركه و براى نفس ناطقه ، چهار مرتبه قرار مىدهند : اوّل ، عقل هيولانى ؛ دوم ، عقل بالملكه ؛ سوم ، عقل بالمستفاد ؛ چهارم ، عقل بالفعل . و در بيان آنها پوچ‌ها مىگويند و اللَّه تعالى ابطال قول ايشان كرده در قرآن ، از آن جمله در سورهء نمل :
« قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ * قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ » .
« 2 » و از اين تقرير ، ظاهر مىشود اين كه : اگر غير بديهى ، محسوس نشده باشد و مبرهن به برهان عقلىِ محض نشده باشد در وقتى ، و بعد از آن شود ، در وقت اوّل ، غيب است و در وقت دوم ، غيب نيست . و همچنين اگر محسوس يا مبرهن به برهان عقلىِ محض باشد نزد شخصى و نزد شخصى ديگر نباشد ، غيب نيست براى اوّل ، و غيب است براى دوم . و آنچه غيب است و مجهول است در وقتى ، اگر معلوم شود به توسّط توقيف و اعلام الهى در وقتى ديگر ، غيب است در هر دو وقت ، و مىتواند بود كه در وقت دوم ، غيب نباشد . و احتمال اوّل ، موافق ظاهرِ آيتِ سورهء آل عمران و سورهء يوسف است كه :
« ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ »
« 3 » و بنا بر آن ، استثنا در آيتِ سورهء جِنّ :
« عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ »
« 4 » متّصل است و « لَا يَعْلَمُ الغَيْبَ إلّااللَّهُ » ، به معنى « لَا يَعْلَمُ الغَيْبَ بِدُونِ تَوقِيفٍ إِلَّا اللَّهُ » است .
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) : 2 و 3 . ( 2 ) . نمل ( 27 ) : 64 و 65 . ( 3 ) . آل عمران ( 3 ) : 44 ؛ يوسف ( 12 ) : 102 . ( 4 ) . جنّ ( 72 ) : 26 و 27 .