تفسير ، سخن گفته ، و كسانى را كه بر آن ، اعتماد دارند ! بيان كرده است ، ( همچون : ) شيخ صدوق ، در [ من لا يحضره الفقيه ] و كتابهاى ديگرش . و طبرسى در [ إحتجاج ] . و ابن شهر آشوب در [ المناقب ] و محقّق كركى در اجازهاش بصفىّ الدّين . و شهيد ثانى در [ المنية ] ، و مولى محمّد تقى مجلسى ، در شرح المشيخة . و فرزندش علّامه مجلسى ، در بحار ، و ديگر بزرگان . و برخى از سندهاى آن را ، كه در صدر نسخههاى اين تفسير ، مذكور است ، بيان داشته ! كه تمام آنها ، به شيخ أبو جعفر « ابن بابويه » ، منتهى ميشوند . منجملهء آنها ، اين سند است كه در چاپ أوّل آن ، مذكور است . در اوّلش ، بعد از
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ *
، و حمد پروردگار متعال ! اين چنين سندش به ابن بابويه ميرسد :
« ابن بابويه گفت : أبو الحسن محمّد بن قاسم مفسّر استرآبادى خطيب - كه رحمت خدا ، بر او ! - بما خبر داد كه ؛ أبو يعقوب يوسف بن محمّد بن زياد ، و أبو الحسن علىّ بن محمّد بن سيّار ، بر من حديث كردند - و اين دو نفر ، شيعهء إماميّهاند - . . . [ و تشيّع اين دو فرزند ، از ناحيهء پدرشان است ، نه اينكه ؛ ابتداء خودشان مستبصر شده باشند ! ] . . . » ( و اين دو فرزند ، از إمام حسن عسكرى عليه السّلام ، تعليم گرفتهاند ، چنان كه در الذّريعه ، چنين ميخوانيم : آنگاه ؛ إمام عليه السّلام بپدرهاى آن دو فرزند فرمود :
اين دو فرزند خود را بگذاريد نزد من بمانند ، تا علمى به آنها افاده كنم كه ؛ خداوند ، آنها را به اين وسيله مشرّف گرداند ! ) « 1 » بايد دانست كه ؛ طريق صدوق ، به اين تفسير ، در محمّد بن قاسم خطيب - كه نسبت دادهاند كه ؛ ابن الغضائرى ، بجرح او پرداخته ! - منحصر نيست ، بلكه ؛ در بعضى از مصنّفات صدوق ، طريق ديگرى در روايت اين تفسير از آن دو نفر است ! چنان كه ؛ در أمالى صدوق ، أوّل مجلس سى و سه ، چنين روايت شده است :
« محمّد بن على استرابادى ، رضي اللَّه عنه گفت : يوسف بن محمّد بن زياد ، و علىّ بن محمّد بن سيّار ، بر ما حديث كردند » .
و نسخه ، ظاهرا صحيح است . و احتمال وقوع تصحيف از طرف ناسخ و تبديل قاسم به على ، خلاف أصل است . اضافه بر اينكه ؛ از أوّل تفسير ، پيداست كه ؛ [ دو فرزند ] ، حدود هفت سال در سامراء ، اقامت داشتند . و بناچار ، بعد از برگشت به استرآباد ، تفسير را به أهل استرآباد ، روايت
هامش
( 1 ) الذّريعه ، جلد 4 صفحه 290 .