تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير فاتحة الكتاب از امام حسن عسكرى (ع) (فارسى) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
7 - اين مطالب ، نسبت تضعيف بعلماى رجال است . اضافه بر اينكه ؛ در رجال كشّى و رجال نجاشى و فهرست شيخ طوسى و رجال شيخ طوسى ، أصلا ! ذكرى از آن نيست . و اين اصول چهارگانه ، خود ، تكيه‌گاه اين فنّ است . و او ، فقط در [ ابن الغضائري ] تضعيف شده ، و امّا [ خلاصة الأقوال ] نيز ، گرچه به آن راضى است ! أمّا ناقل كلام او است . و ناظر كلام او ، غير آنچه واقع است توهّم مىكند ! و اين خالى از نوعى تدليس ، نميباشد ! . 8 - گمان كرده كه ؛ تفسيرى را كه استرآبادى روايت مىكند ، غير تفسيرى است كه ، حسن برقى آن را روايت كرده ! و اين ، توهّم فاسدى است ! . ابن شهرآشوب ، كه در نسبت دادن آن ببرقى ، هم او ، أصل و أساس است ! در مناقبش ، از تفسير موجودى نقل مىكند كه ، آن را استرآبادى ، در مواضعى روايت كرده ، كما اينكه اين مطلب ، بر مراجعه‌كننده ، پوشيده نيست . و در صدر آن ، چنين گفته : « تفسير الإمام أبى محمّد الحسن العسكرى عليه السّلام » . پس ؛ آن تفسير ، نزد او ، معتبر است و بر آن اعتماد دارد . بنا بر اين ؛ اگر غير آن تفسيرى است كه آن را برقى روايت كرده ، لازم مىآيد ؛ دو تفسير معتبر - كه هر دو از إملاء إمام عليه السّلام است - موجود باشد ! . و گمان نميكنم ، أحدى به اين ملتزم باشد . پس ؛ ناچار ، يكى است و راوى آن ، متعدّد است . و حسن برقى ، يا در مجلس إملاء ، حاضر بوده ، يا اينكه ؛ از يكى يا هر دو آنها روايت كرده است . بلكه ؛ جماعتى كه باسامى همهء آنها اشاره كرديم ، از تفسير موجود كه آن را استرابادى روايت كرده ، نقل ميكنند . 9 - حديث [ نجو ] كه به آن اشاره نمود ، در اين تفسير ، موجود است . و ابن شهر آشوب ، در [ المناقب ] ، مختصر آن را با عبارتش آورده است . 10 - حكم بوجود مطالب ناپسند ! و أكاذيب ، در آن ، بپيروى از ابن الغضائرى است ! اى كاش ! ببرخى از آن ، اشاره ميكرد . آرى ! در آن ، برخى معجزه‌هاى غريب ! و قصّه‌هاى طويلى است ! كه در غير آن نيست . و آنها را به حساب « زشت و ناپسند ! » آوردن ، موجب مىشود كه ؛ عدّه‌اى از كتب قابل اعتماد ، از حريم حدّ اعتبار ، خارج گردد ! در آن چيزى از أخبار غلوّ ، أبدا نيست . . . « 1 » علّامه ! شيخ آغا بزرگ تهرانى ، در كتابش « الذّريعة » ميگويد : شيخ ما ( ميرزا حسين نورى ) در [ خاتمة المستدرك صفحه 661 ] مفصّلا ! در اعتبار اين
هامش
( 1 ) خاتمة المستدرك ، صفحه 661 .