تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
سفرى به مشهد مقدّس مشرف شدم ، يك شب پس از زيارت در شبستان نهاوندى در مسجد گوهرشاد جمعيّتى را ديدم كه با جان و دل به سخنان مردى كه نور خدا از چهره‌اش آشكار بود توجه دارند ، از خادم شبستان پرسيدم : گوينده و واعظ كيست ؟ پاسخ داد : حاج شيخ غلامرضا يزدى معروف به فقيه خراسانى . در آن مجلس پرفيض شركت كردم ، با لهجهء شيرين يزدى در حالى كه گاهى اشك از ديدگان مباركش بر چهرهء نورانيش جارى مىشد مشغول موعظه بود در حال موعظه اين حكايت را نقل كرد : با مردى در يزد آشنا بودم كه از هر جهت مورد اعتمادم بود ، يك شب مرا به منزلش جهت صرف شام دعوت كرد ، به من گفت : علّت اين دعوت اين است كه در امر كسب طرفى در كرمان دارم براى رسيدگى به حساب به يزد آمده و در خانهء من مهمان است و شديداً علاقه دارد شما را زيارت كند ، به او گفتم : پس از نماز و منبر خواهم آمد ، چون برنامه مسجد تمام شد ، سوار الاغ شدم و به طرف خانهء آن مرد حركت كردم ، باران مىآمد كوچه‌ها پر از گل و لاى بود ، وارد كوچه معهود شدم ، پاى الاغ به سوراخى كه آب باران در آن مىرفت فرو رفت و من به زمين افتادم و عمامه و عبايم گل شد ، صاحبخانه آمد مرا كمك كرد و به خانه برد . فرستادم از خانه‌ام عمامه و عبا آوردند و مهمانى را طى كردم و نزديك نيمه شب به خانه‌ام بازگشتم ، يكسال از اين ماجرا گذشت دوباره دوستم مرا دعوت كرد و اين بار به عروسى پسرش ، چون مردى مذهبى و فوق العاده باتقوا بود پذيرفتم . پس از نماز مغرب و عشا و وعظ و موعظه با همان الاغ به سوى خانهء آن مرد حركت كردم ، وقتى به سر كوچه رسيدم الاغ از ادامه راه ايستاد ، هرچه كردم داخل كوچه نرفت ناگاه به اين حقيقت پى بردم كه سال گذشته الاغ من در اين كوچه به خاطر درافتادن در سوراخ آب به زمين افتاد و اكنون با ديدن كوچه به ياد خطر سال گذشته افتاده و به همين علّت از رفتن به داخل كوچه خوددارى مىكند .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 578 | شيخ حسين انصاريان