تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
مبلّغ مسيحى به حدود ده رسيد . كودكى سيزده ، چهارده ساله با تعدادى گوسپند رهسپار صحرا بود ، كشيش با او برخوردى محبّت‌آميز كرد و آدرس كليسا را در ده از او خواست ، كودك آدرس محل را به او داد ، كشيش گفت : آفرين فرزندم ، چه نوجوان عزيز و با كرامتى هستى ، من از تو دعوت مىكنم به وقت غروب به كليسا بيا تو را زيارت كنم ، نوجوان پرسيد : براى چه ؟ گفت : براى اين كه راه بهشت را به تو نشان دهم ، كودك نظرى به چهرهء كشيش انداخت و گفت : برو بيچارهء بدبخت ، تو كه از پيدا كردن كليسا در گوشهء يك ده عاجز بودى و آدرس آن را از من خواستى چگونه قدرت دارى آدرس بهشت حق را كه در فضايى بىنهايت از معنويت است در اختيار من بگذارى ؟ ! كشيش با قوت فراست دريافت كه عالمى بيدار و ناصحى دلسوز و واعظى بينا بر اين ده اشراف دارد و با بودن او امكان تبليغ مسيحيّت نيست ، از همانجا بازگشت « 1 » .

561 - تأثير عجيب يك جمله نصيحت و موعظه

عالم ربانى مرحوم حاج شيخ مجتبى قزوينى صاحب كتاب « بيان الفرقان » و مردى كه در مدرّسان خراسان كم‌نظير بود مىفرمودند : زمانى كه ميرزا مهدى اصفهانى به مشهد مشرف شدند و درس معارف الهى را بر مذاق قرآن و اهل بيت عليهم السلام شروع كردند ، همدرسى خود آقا شيخ هاشم قزوينى را به آن جلسه با بركت و پرفيض دعوت كردم . به مجلس درس آمد ، ولى آن مجلس وى را جذب نكرد ، چون جلسه درس ميرزا را آسان و ساده گرفت ، ديگر ميل به آمدن او در آن درس نداشتم ، ولى او پس از مدتى به درس آمد ، در بين درس بيش از اندازه به ميرزا اشكال مىكرد ، ميرزا يك شب وسط درس
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 11 / 358 .