482 - دستت را بشوى
در حديث آمده : دو برادر مؤمن يك پدر و يك پسر به عنوان مهمان وارد بر اميرالمؤمنين عليه السلام شدند ، با آنان غذا خورد و اين برنامه در عصر رياست حضرت بود . چون از غذا فارغ شدند ، قنبر طشت و ابريق و حولهاى آورد ، تا مهمانان دست خود را بشويند ، حضرت از جا برخاست و ظرف آب را از قنبر گرفت و به طرف پدر آمد و فرمود : دستت را بشوى ، آن مرد سر به زير انداخت و عرضه داشت : يا على ! تو با اين عظمت و من با اين مسكنت ، چگونه دستم را بگيرم و تو آب بريزى ؟
حضرت فرمود : بنشين و دستت را بشوى كه خداوند ناظر اين معناست كه برادرى به خدمت برادرش برخاسته و به اين خاطر در بهشت ده برابر مزد برايش معين فرموده كه كارگران بهشت به خدمتش برخيزند .
سپس فرمود : تو را به عظمت حقى كه دارم قسم مىدهم به آن حقى كه مىشناسى و بزرگ مىدانى كه آن چنان دست بشوى كه انگار قنبر بر دستت آب مىريزد ، بالاخره آن مرد با كمك حضرت مولا دست خود را شست ، سپس ابريق و طشت را به محمّد حنفيه داد و فرمود : اگر پسر به تنهايى مهمانم بود دستش را مىشستم اما خداوند دوست ندارد بين پسر و پدر فرقى نگذارم ، پدرت دست آن پدر را آب ريخت ، تو دست پسر را آب بريز .
امام عسكرى عليه السلام كه اين داستان را نقل مىكند مىفرمايد :
هر كسى در تواضع و فروتنى از على پيروى كند به حق كه شيعه واقعى است « 1 » .
483 - رسول خدا و تواضع
ملا فتح اللّه كاشانى در « تفسير منهج » در ذيل آيه شريفهء :
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 10 / 317 .