روزهاى آخر سفر باز هم به ديدار سيد ميل كرد و براى بار سوم به زيارت آن مرد الهى شتافت ، چون وارد منزل شد علما و طلاب ديدند سيد بحرالعلوم با حالى عجيب تا درب منزل به استقبال نراقى شتافت و آن جناب را چون بندهاى در برابر مولا در آغوش گرفت و عجيب و غريب نسبت به آن حضرت رعايت ادب و احترام كرد و وى را تا داخل منزل برد و چون شاگردى در برابر استاد مقابل نراقى نشست و در كمال خضوع و تواضع از آن حضرت پذيرايى كرد .
پس از پايان مجلس سبب برخوردهاى اول و برخورد اخير را از علّامه بحرالعلوم پرسيدند ، آن جناب جواب داد : من كتاب « جامع السعادات » را مطالعه كردم و آن را در نوع خود بىنظير ديدم ، آرزو داشتم مؤلف آن را ببينم و وى را آزمايش كنم كه آيا آنچه در آن كتاب در باب فضايل اخلاقى نوشته در خود او هست يا نه كه وى را در آن دو مجلس امتحان كردم و ديدم از ايمان و اخلاق و حلم و تواضع و صبر و عاقبتبينى بالايى برخوردار است و از اين جهت در مجلس سوّم كمال احترام و ادب و خشوع و خضوع را نسبت به وى مراعات كردم كه او مرد دين و پيكرهء اخلاق و مجسمهء عمل صالح است « 1 » .
481 - شيطان تو را گيج كرده
علاء مىگويد : يا اميرالمؤمنين ! از دست برادرم عاصم بن زياد به تو شكايت مىكنم .
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : عاصم چه كرده است ؟ عرض كرد : عبايى پوشيده و از دنيا كناره گرفته است . فرمود : او را نزد من بياوريد ، هنگامى كه عاصم به نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمد حضرت فرمود : اى دشمن جان خود ! آيا به خانوادهء خود رحم نكردى از خدمت آنها سرباز زدى ، شيطان تو را گيج كرده « 2 » .
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 10 / 284 .
( 2 ) - عرفان اسلامى : 10 / 298 .