آن جناب داراى كراماتى بود كه آن كرامات معلول مبارزههاى جانانه او با هواى نفس و رياضات و عبادات آن بزرگوار بود .
آخوند همدانى كه از مشايخ اجازهء اين افتادهء مسكين است ، براى اين فقير نقل كرد ، زمانى كه نزد آيت اللّه حاج شيخ عبدالنبى نورى تلمذ داشتم فرمودند ، در ايام جوانى كه در مدرسهء مروى درس مىخواندم علاقهء عجيبى به علم كيميا پيدا كردم ، در پستوى حجره كتب مربوطه را گرد آورده و سرگرم مطالعه در آن دانش بودم ، پس از چندى قافلهاى از نور مازندران براى رفتن به مشهد به تهران آمد ، از اهل قافله خواهش كردم مرا هم با خود ببرند ، اهل قافله پذيرفتند ، در مسير راه خرجى خود را برآورد كردم ديدم چند قران كم خواهم آورد . چون به سبزوار رسيديم اطراق كرديم ، چند نفر از اهل قافله در شهر سبزوار مصمم به ديدن حاجى شدند ، من هم همراه آنان رفتم ، به وقت خداحافظى حاجى مرا نگاه داشت ، كمبود خرجى مرا مرحمت كرده سپس فرمود : از آنچه مىخوانى دست بردار كه بهترين كيميا دانش امام صادق عليه السلام است ! !
حكيم متأله آقا سيد كاظم عصار مىگويد :
از كسانى كه درك محضر حاجى كرده بودند و ما محضر آنان را دريافتيم و اگر تعيين نمىداشتى نقل نمىكردمى كه روزى فقيرى به حضرت آن بزرگوار شد و خواستار مقدارى سركه گرديد و حاجى با آن كه سخن كوتاه مىگفت به بلندى فرمود كه نداريم و فقير گفت :
به فلان گوشهء زير زمين سركهاى هست و حاجى فرمود كه درويش ! از چشم تو پردهاى برگرفتهاند كه چنين مىكنى ، پردهها هست كه بايد برگيرندش ! !
ناصر قاجار كه از متكبران دوران و داراى اخلاق فرعونى بود مىگويد :
به هر شهرى كه وارد شدم صغير و كبير ، عالم و عامى از من استقبال كردند ، تا در شهر سبزوار كه معلوم شد همهء افراد هر طبقه وظيفهء لازم خود را معمول داشته و فقط حاجى ملّا هادى كه استقبال سهل است به ديدن شاه هم نيامده است به علّت اين كه او شاه و وزير نمىشناسد .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 402
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٤٠٢