من اين اخلاق را پسنديدم گفتم : اگر او شاه نمىشناسد ، شاه او را مىشناسد .
يك روز در حدود وقت ناهار ، فقط با يك نفر پيشخدمت كه اسباب زحمت اهل علم نباشد و در آنجا ناهارى صرف كرده باشم رفته و پس از پارهاى از مذاكرات متفرقه گفتم : از شما خواهش دارم كه مرا خدمتى محول فرماييد كه آن را انجام دهم .
حاجى اظهار غنا و بىحاجتى كرد ، اصرار كردم مفيد فايده نبود ، گفتم : شنيدهام شما يك زمين زراعتى داريد ، خواهش مىكنم كه ماليات آن را ندهيد . آن را نيز با عذر موجهى رد نمود . عرضه داشتم : بفرماييد ناهارى بياورند تا خدمت شما صرف كنم ، بدون اين كه از محل خود حركت كند ، خادم خويش را امر به ناهار آوردن كرده ، خادم در دم يك طبق چوبينه با نمك و دوغ و چند دانه قاشق و چند قرص نان پيش دست ما گذاشت .
حاجى نخست آن قرص نانها را با كمال ادب بوسيده و بر رو و پيشانى گذاشته و شكرها از ته دل به جا آورد ، سپس آنها را ريز كرده در ميان دوغ ريخت و يك قاشق هم پيش من گذاشت و فرمود : بخور كه نان حلال است و زراعت و جفت كارى آن دسترنج خودم است ، من يك قاشق خوردم ، ديدم خوردن آن ناهار از عهدهء من بيرون است ! !
ناصر قاجار پس از رفتن پانصد تومان به خدمت حاجى فرستاد كه حاجى از قبول آن پول ابا كرد و فرمود : نصف آن را به فقرا و بقيه را به ساير مستحقان برسانيد ! ! « 1 »
371 - مقام ابن ابى عُمَير
مولى محمد بن على اردبيلى مؤلف « جامع الرواة » مىگويد :
اين مرد بزرگ و راوى عظيم القدر اصلًا از اهالى بغداد و در همان شهر سكونت داشت ، از ائمه طاهرين عليهم السلام سه نفر آنان را زيارت و افتخار شاگردى و نصرت و يارى آنان را داشت
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 9 / 126 .