تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
اشكى كه بود سرخ چو رخسار تو داريم * ما را زتو تشريف نه تنها رخ زرد است گر هست كمال از دو جهان فرد عجب نيست * اين نيز كمالى است كه آزاده و فردست
شرح حال حاجى را دو فرزندش آقا محمد اسماعيل و آقا عبدالقيوم و عيال كرمانيش چنين بازگو كرده‌اند : مرحوم حاجى هر شب در زمستان و تابستان و بهار و پاييز ثلث آخر شب را بيدار بودند و در تاريكى عبادت مىنمودند تا اول طلوع آفتاب . دو ساعت از روز گذشته به مدرسه تشريف مىبردند و چهار ساعت تمام در مدرسه بودند ، بعد به خانه مراجعت كرده ناهار مىخوردند ، ناهار ايشان معمولًا يك قرص نان بود كه معمولًا يك سير بيشتر از آن نمىخوردند ، يك كاسه دوغ كمرنگ كه خودشان در وصف آن مىفرمودند دوغ آسمان گون ، يعنى دوغى كه از كمى ماست به رنگ كبود آسمانى باشد . شب بعد از سه ساعت عبادت در تاريكى شام ميل مىكردند ، شام آن جناب مقدارى برنج و اسفناج بود ، بعد از كمى راه رفتن در يك بستر ناراحتى كه غالباً تشك نداشت مىخوابيدند و متكاى غير نرمى از پنبه يا پشم زير سر مىگذاشتند . لباس مرحوم حاجى چند سال يك عباى سياه مازندرانى بود و يك قباى قدك سبز رنگى كه به قدرى آن را شسته بودند كه آرنج‌هاى قبا پاره شده و چندين وصله برداشته بود . در زمستان قباى برك شكرى رنگ و شلوار برك مىپوشيدند ، كتابخانه‌اى نداشتند ، كتاب ايشان منحصر به چند جلد كتاب بود ! معاشش از اين راه بود : يك روز از قنات عميد آباد داشتند و يك شبانه روز در قنات قصبه و باغى كه در بيرون پشت ارك واقع است كه سالى چهل تومان فايده و حاصل باغ