آن جناب در تمام امور حيات اعم از جهات اعتقادى و عملى و اخلاقى و عرفى و اقتصادى و فردى و اجتماعى ، انسانى تك و موجودى بىنظير در ميان مردم زمانش بود و احدى نبود مگر اين جلالت قدر و عظمت شأن او را مىستود و وى را در جميع جهات انسانى عنصرى كمنظير و منبعى الهى و محورى خدايى و و الا مىدانست .
رجال زمان ائمه دربارهء اين عارف سترگ گفتهاند :
محمد بن ابى عمير اين اسوهء حسنات از يونس بن عبدالرحمن كه خود محدّثى جليل القدر است از هر جهت شايستهتر و صالحتر و از آن جناب در امور دينى فقيهتر و در دانش و بينش افضل بود .
حسودان بىدين و متكبران بىانصاف و دنياپرستان بىشخصيت و آنان كه خالى از مردانگى بودند نزد هارون از وى سعايت كردند .
او را در عين مصادره تمام اموال به زندان بردند و از وى خواستند ياران و دوستداران ائمه عليهم السلام و شيعيان فعال و مجاهدان بزرگ را به دولت ظالم بنىعباس معرفى كند و براى اقرار او از هر جهت بر وى سخت گرفتند .
در زندان از ضرب و شتم و آزار او فروگذار نكردند ، به وى گرسنگى و تشنگى سخت دادند ، ولى تقواى بالاى وى و عقل مستقيم او و جهاد جانانهاش با هواى نفس وى را از افشاى اسرار حفظ كرد ، تا او را به حياط زندان بردند و از پا به وسيلهء طناب بين دو درخت آويختند و صد ضربه تازيانه سخت به او زدند تا جايى كه مىگويد : نزديك بود در امتحان رفوزه شوم ، نداى محمد بن يونس را شنيدم : دادگاه قيامتت را به ياد آور ، بر آن ضربتها صبر كردم و از دادن اطلاعات به دولت هارون خوددارى نمودم و بر اين تقوا و استقامت ، خدا را شكر كردم « 1 » .
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 9 / 134 .