تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
اى معاويه ! من همانم كه در جنگ بدر خويشان بت‌پرست و جانى تو را به ديار عدم فرستادم و عمو و دايى و جد مادرى و برادرت را به قتل رساندم ، با آن شمشير كه آن‌ها را كشتم و هم اكنون در دست من است ، امروز هم مانند روزى كه پيامبر آن را به دستم داد قوى دل و نيرومندم و با يارى خدا هم آغوش پيروزى . به خدا قسم ! من مانند شما هيچ‌گاه پرستش بت نكردم و چيزى را از اسلام و كسى را بر پيامبر خدا محمّد صلى الله عليه و آله برتر ندانستم و شمشيرى جز آن كه پيغمبر به من داد انتخاب نكردم ، پس نيك بينديش و هر چه خواهى كن ، من به خوبى مىدانم كه شيطان بر تو چيره گشته و دستخوش نادانى و سركشى شده‌اى ، درود بر آن كس كه از حقيقت پيروى كند و در انديشهء عواقب وخيم باشد . حضرت مُهر فرمود و به يكى از ياران خود به نام طرمّاح تسليم كرد كه رهسپار شام شود و آن را شخصاً به دست معاويه دهد . طرماح بن عدى قوى هيكل و بلند بالا و سخنور بود ، از پيشگاه حضرت اميرمؤمنان عليه السلام رخصت طلبيد و بر شتر خود سوار شد ، آن گاه راه شام را پيش گرفت و با سرعت بر آمد تا وارد شام شد و يك راست به ملاقات معاويه رفت . دربان از وى پرسيد : كيستى و كجايى و كه را مىخواهى ؟ طرماح گفت : با ياران نزديك معاويه ابوالاعور اسلمى و ابوهريره و عمرو عاص و مروان حكم كار دارم . دربان گفت : اينان در باب الخضرا مىباشند ، طرماح براى ديدار آن‌ها به باب الخضرا رفت ، چون نامبردگان طرماح را با هيكل درشت و اندام بلند ديدند با خود گفتند : خوب است كه اين مرد را طلبيده لحظه‌اى را به گفتگو و مزاح و تفريح بگذرانيم ، همين كه طرماح به نزديك آن‌ها رسيد ، پرسيدند : اى اعرابى ! آيا از آسمان‌ها خبرى نزد تو هست كه به اطلاع ما برسانى ؟ طرماح گفت : آرى ، بىخبر نيستم ، خداوند حاكم بر آسمان است و فرشتهء مرگ در هوا