زمانى بين او و معاويه ملاقات دست داد ، معاويه به او گفت : فرزندانت چه شدند ؟
گفت : همهء آنها در ركاب على شهيد شدند . معاويه گفت : على در حق تو انصاف روا نداشت كه فرزندانش زنده ماندند ، ولى فرزندان تو در ركابش كشته شدند . عدى گفت : آه كه من انصاف را در حق على رعايت نكردم كه او در محراب عبادت شهيد شد و من هنوز زندهام ! !
معاويه گفت : بدان كه هنوز قطرهاى از خون عثمان باقى است و آن قطره خونخواهى نشود مگر به خون شريفى از اشراف يمن .
عدى گفت : سوگند به خداى ، آن دلها كه از خشم و غضب نسبت به تو آكنده بود هنوز در سينههاى ماست و آن شمشيرها كه با آنها با تو مىجنگيديم اكنون بر دوشهاى ماست ، اگر قدمى از طريق خديعت به ما نزديك شوى قدمى براى ريشه كن كردن شرّت به تو نزديك شويم ، دانسته باش كه قطع حلقوم و سكرات مرگ بر ما آسانتر است از اين كه سخن ناهموار در حق محبوبمان على بشنويم « 1 » .
364 - قاضى محكمه و انصاف
در عصر معتضد عباسى مأمور بيت المال از دنيا رفت و قرض بسيارى از خود به جا گذاشت ، در حدى كه تمام ما ترك ميت به تمام قرضهايش فراگير نبود !
معتضد ، عبداللّه سليمان را نزد ابو حازم قاضى فرستاد كه خليفه چهل هزار دينار از مأمور طلبكار است ، طلبش را از ماترك عنايت كن .
عبداللّه پيام معتضد را به ابوحازم رساند ، ابوحازم به فكر فرو رفت ، سپس سر برداشت و گفت : تأديه اين چهل هزار دينار به يك نفر كمال بىانصافى است ، خليفه هم يكى از
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 9 / 96 .