تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
شديم ، اينان ميان خود سازش كردند ، نگذارند وضع مردم و احوال آنان به تو گوشزد شود ، مگر آنچه را بخواهند و به سود خود دانند و هر كار گذارى از درت برآيد و با آنان مخالفت آغازد ، او را پيش تو مبغوض سازند و از در برانند و براى او پرونده بسازند تا از نظر بيفتد و خوار گردد . چون اين وضع ميان تو و آنان گوشزد همگان شده ، مردم آنان را بزرگ شمارند و از آن‌ها بهراسند و نخستين دسته‌اى كه به سازش با آن‌ها بشتابند كارگزاران تو باشند كه بدان‌ها هديه برند و رشوه دهند تا دست ستمشان بر سر رعايا باز باشد و سپس مردم با نفوذ و ثروتمند از طبقهء رعيت با آن‌ها سازش كنند تا بر ديگران ستم نمايند و سراسر بلاد خدا پر از طمع و ستم و تباهى شود . اين چند نفر با تو شريك سلطنت شده و تو در غفلت اندرى . اگر دادخواهى به درگاه آيد نگذارند بر تو درآيد ، اگر خواهد هنگام خروج از خانه‌ات به تو شكايت برد مانع گماشتى ، بهانه اين كه براى مردم بازرس مظالم مقرّر داشتى و چون متظلّمى آيد هم آنان به بازرسى مظالم فرستند كه به شكايت او گوش ندهد و عرض حالش را به تو نرساند و بازرس از بيم آنان و ترس تو بپذيرد و پيوسته مظلوم بيچاره نزد او رفت و آمد كند و به دو پناه برد و استغاثه نمايد و او امروز و فردا كند و بهانه بتراشد و چون به جان آيد و تو بيرون آيى برابرت فرياد كشد و ناله سر دهد ، دربانانت او را به سختى بزنند و برانند تا عبرت ديگران شود و تو به چشم بنگرى و مانع نشوى ، با اين وضع چگونه مسلمانى بيايد . من در روزگار جوانى به چين مسافرت مىكردم ، در يك سفرى پادشاهشان به كرى دچار شده بود و سخت مىگريست ، نديمانش او را دلدارى مىدادند و به شكيبايى مىكشانيدند ، گفت : من از درد به خود گريه ندارم ، ولى بر مظلومان دربارم گريه مىكنم كه مىنالند و آواز ناله‌شان را نمىشنوم ، سپس گفت : اگر گوشم رفته چشمم برجاست ، ميان مردم جار بزنيد