تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
كه جز مظلوم جامه سرخ نپوشد و هماره بامداد و پسين بر فيل سوار مىشد و گردش مىكرد تا مظلومى را به چشم خود بيند و دادخواهى كند . اين مردى است مشرك به خدا كه با مشركان چنين مهربان است و از خود دريغمند و نگران ، تو مردى هستى خداپرست و از خاندان نبوت ، مهر تو بر مسلمانان جلو خودخواهيت را نبايد بگيرد ؟ اگر براى فرزندانت مال جمع مىكنى ، خدا به تو نموده است كه كودكى از شكم مادر درافتد ، در روى زمين پشيزى ندارد و بر هر مالى دست بخيلى گذاشته است كه نگهش دارد ، ولى خدا پيوسته لطف خود را شامل حال كودك سازد ، تا مردم را به دو راغب كند ، تو نيستى كه عطا مىكنى ، ولى خداست كه هر چه به هر كه خواهد عطا مىكند و اگر بگويى جمع مال براى تقويت سلطنت توست ، خدا براى تو وسيله عبرت از بنى اميه فراهم كرده است كه جمع زر و سيم و آماده كردن ساز و برگ و لشگر و اسب و استر و شتر در برابر ارادهء الهى به زوال ملكشان فايده نداشت . و اگر بگويى جمع مال براى يك هدف عالىتر از مقامى است كه دارى ، به خدا بالاتر از مقام تو مقامى هست ولى ادراك آن ميسر نيست مگر از راهى كه مخالف راه توست . تو نگاه كن آيا مخالف خود را به بدتر از كشتن مجازات توانى كرد ؟ گفت : نه ، در پاسخ گفت : آن پادشاهى كه به تو عطا كرده است آنچه عطا كرده ، گنهكار را به كشتن شكنجه ندهد . او به خوبى مىداند چه در دل دارى و در چه كارى ، چشمت به كجا است و دستت چه كار مىكند و پايت به چه سوى مىرود ، بنگر كه هر آنچه از دنيا را خاص خود كردى ، چون از دستت گرفت چه فايده‌اى برايت دارد در موقعى كه تو را پاى حساب كشيد ! منصور گريست و گفت : كاش آفريده نبودم ، واى بر تو ! چگونه چارهء كار خود كنم ! گفت : همهء مردم را رهبرانى است كه در ديانت خود بدان‌ها پناهنده و به گفتارشان رضا