منصور دوانيقى شبى در طواف خانهء كعبه بود ، گويندهاى را شنيد كه چنين مىنالد :
بار خدايا ! به درگاه تو شكايت آرم از ظهور ستم و تباهى و از طمعى كه ميان مردم و حق سايه افكنده ، منصور از مطاف به در آمده و در گوشهاى از مسجد نشست و به دنبال آن مرد فرستاد و او را پذيرفت .
آن مرد نماز خواند و پس از استلام حجر نزد منصور آمد و سلام كرد ، منصور به دو گفت :
اين فرياد كه از ظهور ستم و بيدادت از تو بگوشم رسيد چه بود ؟ و مقصودت از طمعكار حايل ميان مردم و حق كه بود ؟ به خدا هر چه گوش دادم از درد و الم سخن گفتى .
گفت : اگر بر جانم امان بخشى از ريشهء هر كارت آگاه سازم و گرنه از اظهار حقيقت دريغ نمايم و خود را نگهدارم كه با خود كارها دارم .
منصور گفت : جان تو در امان است ، هر چه دارى بگو ، در پاسخ گفت :
آن كه طمعش ميان مردم و حق حايل است و از اصلاح ستم و تباهى مانع ، خودت هستى . منصور گفت : واى بر تو چگونه طمع به من آيد كه همه سيم و زر جهان در دست دارم و هر ترش و شيرينم فراهم است ؟ در پاسخ گفت : هيچ كس را چون تو طمع در نگرفته ، فعلًا قدرت ، تو را سرپرست جان و مال مسلمانان ساخته و تو از كارهاى آنان به غفلت اندرى و به چپاول اموالشان چيره و خودسر ، در اين ميان پردهها از گچ و آجر برآوردى و درهاى آهنين بر آنها نهادى و دربانان مسلّح برگماشتى و خويش را در درون آن زندانى ساختى و كارمندانت را به گرد آوردن اموال و انباشتن آن گسيل نمودى و با اسلحه و دژبانانِ وسايل نقليه ، نيرومندشان ساختى و دستور دادى جز فلان و فلان كه نام بردهاى به حضورت نرسند و از پذيرش ستمديده و درمانده و گرسنه و درويش و ضعيف و برهنه دريغ دارى و اينان كه حق در بيتالمال دارند دور نگهداشتى !
هميشه آن چند نفر مخصوصانت كه از همهء رعيت برگزيده داشتى و حجاب از پيش آنان برداشتى ، اموال را بگيرند و گرد كنند و انباشته و پسانداز خويش سازند .
گويند : اين مرد ، خود به خدا خائن است ، چرا ما به او خيانت نكنيم با اين كه مسخّر او
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 377
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٧٧