تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
در حالى كه اين سخن را گفت قدمى جلو گذارد كه نجمه را براى آخرين بار در آغوش گرفته و با او خداحافظى كند كه ناگاه نجمه گفت : اى حنظله ! اى شوهر مهربان من ! آيا حاضر هستى نام من به بدنامى شهره شود ؟ ! البته نه نجمه عزيزم اين چه سؤالى است كه مىكنى ؟ هيچ مىدانى اگر بر نگردى كسى از من باور نخواهد كرد كه در همين چند ساعت زن تو شده و گوهر دوشيزگى را از دست داده‌ام ، مردم بعد از اين به من چه خواهند گفت ، آيا در معرض تير ملامت واقع نخواهم شد . نجمه ممكن است ولى چاره چيست و چه فكرى به نظرت مىرسد ؟ تو را به خدا قسم زود بگو كه وقت مىگذرد و مىترسم كه ارتش حركت كند ! ! نجمه به عجله لباسش را پوشيد و در حالى كه قصد خود را به حنظله مىگفت ، شتابان از خانه بيرون رفت و در خانه چند همسايه را كوفت و پس از چند دقيقه ، چهار نفر زن را در اطاق حاضر كرد ، آن گاه در برابر آنان روى به حنظله نمود و گفت : اى شوهر عزيز من ! آيا اقرار دارى كه ديشب عمل زفاف واقع شد و من زن شرعى تو شده‌ام ؟ حنظله پاسخ داد : بلى ، اى نجمه عفيفه و پاك ! آن گاه نجمه روى به طرف شاهدان كرده و گفت : گواه باشيد و اين سخن را به ياد داشته باشيد ؛ زيرا من خوابى ديده‌ام و پيش خود تعبير آن را به شهيد شدن حنظله و برنگشتن او از جبهه دانسته‌ام ، پس اگر روزى طعنه زنان و بدگويان ، تير زبان آلودهء خود را متوجه من كردند ، شما شاهد و گواه و مدافع من باشيد . هر چهار نفر با نهايت صداقت و لحنى كه همراه با تحسين بود ، حمل شهادت را قبول كردند و در حالى كه به شجاعت و جوانمردى و ايمان حنظله و عفت دوستى و پاكى و مآل‌انديشى نجمه ، آفرين گفتند از در خارج شدند .