پس از خروج آنها حنظله جلو رفت و سر نجمه را در سينه گرفته در حالى كه آن را به خود مىفشرد گفت :
اى بنت سعد ! اى محبوبهء عزيز ! اى معشوقهء گرامى و اى همسر ارجمند ! خداحافظ ، دربارهء من دعا كن و مرا هرگز فراموش مكن و از ياد مبر كه من تو را از دل و جان دوست دارم ، گرچه اسلام را بر تو مقدم داشتهام ، ولى مىدانم كه مرا ملامت نخواهى كرد و از اين كه رضاى خدا را بر خشنودى تو اختيار كردم ، ناراضى نخواهى بود .
اگر از من گله دارى مرا ببخش ، از اين كه نتوانستم كام دل تو را چنان كه معمول است برآورم ، مرا عفو كن ، اى عزيز ! اگر پيروز برگشتم تو براى هميشه از آن من خواهى بود و تا آخر عمر با لذت و سعادت زندگى خواهيم كرد و اگر به فيض شهادت رسيدم در آن دنيا مراقب تو خواهم بود و براى تو پيش خداى خود دعا خواهم كرد و طلب مغفرت خواهم نمود ، صبر داشته باش شكيبا باش ، عزم و اراده به خرج بده ، چرا گريه مىكنى ، يك مسلمان بايد بيشتر از اينها مقاومت داشته باشد ، همسر عزيزم ! مگر فراموش كردهاى كه تو هم امت رسول خدا صلى الله عليه و آله هستى ؟
پس گريه نكن اگر به گريه ادامه دهى مرا هم گريه مىاندازى ، آن وقت ممكن است در من سستى راه پيدا كند و اين سستى دل در من باقى بماند و رشادت لازم در مقابل دشمن خدا ، از من ظهور نكند .
نجمه كه مثل ابر بهار مىگريست چون سخن اخير را از دهان حنظله شنيد خوددارى كرد و با صدايى كه نيمه بريده بود و درست از گلو در نمىآمد و گاهى با تركيدن بغض قطع مىشد ، گفت :
برو عزيزم ! خدا همراه تو باشد ، از اين كه گريه مىكنم مرا ببخش ، زنم و زن رقيق القلب است ، به علاوه مىدانى كه تو را بسيار دوست دارم از جان خودم بيشتر ، پس حق دارم كه با از دست دادن تو ، اين طور بىتابى كنم .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 362
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٦٢