تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
شكاف رسيدى و داخل آن شدى و از آن هم گذشتى و به درون آسمان وارد گشتى و پس از رفتن تو ، شكاف بسته شد . اكنون بر تو مىترسم ، مبادا اين خواب تعبيرى داشته باشد و تعبير آن شهيد شدن تو باشد و هنوز كام از حيات برنگرفته از آن بگريزى ! در حالى كه كلمات نجمه راجع به خواب از دهانش بيرون مىآمد ، حنظله سراپا گوش بود و هر سخنى كه از دهان نو عروس به او مىرسيد وى را چنان تكان مىداد كه اعصابش مثل كسى كه در زمستان آب يخ بر تن ريزد كشيده مىشد و بالاخره چون كلام معشوقه به پايان رسيد رنگ حنظله برافروخته بود ، اما لحظه‌اى بيش نگذشت كه تبسمى بر لبان او ظاهر شد و روى به طرف نجمه كرده و خنده كنان گفت : عزيزم ! اگر خواب تو راست باشد و من اين طور به داخل آسمان‌ها روم چه سعادتى بالاتر از اين است ، مگر نه ما همهء مسلمانان باور داريم كه شهادت ، بزرگ‌ترين كاميابى جهان است ، پس مژده‌اى كه تو به من دادى بالاترين مژده‌هاست ، چرا نگرانى ؟ !
گر عشق رفيق راه من گردد * خار ره من گل و سمن گردد هر گوشه ز ريگزار گل رويد * هر شاخه ز خار من چمن گردد گنجينهء روح را شود گوهر * سنگى كه عقيق اين يمن گردد
در اين حال نجمه گفت : بسيار خوب ، برو خدا به همراهت . حنظله ، پس از اين كلام در حالى كه چند دقيقه بود موضوع غسل را فراموش كرده بود به محض شنيدن رخصت همسرش به ياد غسل افتاد و با حالتى زار و پريش گفت : اى نجمهء زيبا ! با اين چند دقيقه حرف زدن فرصت احتمال غسل كردن را از من سلب كردى خداوند تو را ببخشد ، ولى چه بايد كرد قسمت اين بود و با تقدير چاره‌سازى نتوان كرد ، من همين الان مىروم شايد رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم و عذر خود را به او گفتم از او طلب چاره كردم و شايد براى من دعايى كند كه خداوند از اين گناه من درگذرد .