قدرتى مىكند كه آدمى با آن قدرت مىتواند از صفحهء خاك به عالم پاك پرواز كند . انديشه در امور ، انسان را از ذلّت به عزّت ، از پستى به بلندى ، از مذلّت به رفعت ، از جهنّم به بهشت مىبرد .
انديشه در امور ، عالىترين حال الهى است كه به انسان دست مىدهد و بهترين كمك براى انسان جهت رهايى از هلاكت و حركت به سوى سعادت است .
آرى ، فكر كرد كه من همان خاركنم كه بر اثر عبادت و طاعت ريايى به اين مقام رسيدم ، آه بر من ، حسرت و اندوه بر من ، اگر به عبادت حقيقى و طاعت خالص اقدام مىكردم چه مىشدم ؟ ! !
پس دل بيهوش او آمد به هوش * گفت در گوش دلش آنگه سروش
كانچه مىبينى زعزّ و مال و جاه * وصل معشوق و نياز پادشاه
قيمت كالاى روى اندود توست * اجرت سعى غرض آلود توست
هيچ كارى نزد ما بىاجر نيست * هيچ صبحى نه كه او را فجر نيست
گرچه كالاى تو بس نابود بود * ليك نزد ما كجا مردود بود
خويشتن را وانمودى آن ما * آن ما كى رفته بىاحسان ما
گر نه از ما بودى اما اى فتى * پيش مردم خويش را خواندى زما
هين بگير اين مزد صورت كاريت * اين ثواب و اجر ظاهر داريت
در غوغاى دربار ، چشم ديگر خاركن باز شد ، جمال دوست در آيينه دلش تجلى كرد ، با قدم اراده و عزم استوار ، پاى از دربار بيرون گذاشت و از كنار آغوش آن پرىوش كناره گرفت و براى آراستن وجودش به علم و عمل واقعى به سوى زيباى مطلق به حركت آمد .
وقتى نماز ميان تهى و الفاظ بىمعنا و نيت آميخته با شائبهء ريا ، اينگونه براى حل