تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١

167 - اين اشك ديدهء من و خون دل شماست

روزى گذشت پادشهى از گذرگهى * فرياد شوق بر سر هر كوى و بام خاست پرسيد زان ميانه يكى كودك يتيم * كاين تابناك چيست كه بر تاج پادشاست آن يك جواب داد چه دانيم ماكه چيست * پيداست آن قدر كه متاعى گرانبهاست نزديك رفت پيره زنى گوژپشت و گفت * اين اشك ديدهء من و خون دل شماست ما را به رخت و چوب شبانى فريفته است * اين گرگ سال‌هاست كه با گله آشناست آن پارسا كه ده خرد و ملك ، رهزن است * آن پادشا كه مال رعيت خورد ، گداست بر قطرهء سرشك يتيمان نظاره كن * تا بنگرى كه روشنى گوهر از كجاست پروين به كج روان سخن از راستى چه سود * كو آن چنان كسى كه نرنجد زحرف راست « 1 »

168 - عبوديت را از يك عبد بياموزيم

در « تفسير ابو الفتوح رازى » آمده : مردى به بازار برده فروشان رفت براى خريد برده ،
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 4 / 37 .