بردهاى را در مغازهاى ديد و قبل از خريد از او سؤال كرد كه غذا و لباس و اندازهء كار تو چيست ؟ او به سؤالات پاسخ گفت : خريدار او را نپسنديد ، به مغازهء ديگر رفت بردهاى را ديد از او پرسيد : چه نوع غذايى خوراك تو است ؟ گفت : هرچه مولا محبت كند . پرسيد :
چه اندازه كار مىكنى ؟ پاسخ داد : آنچه مولا بخواهد . سؤال كرد : چه لباسى مىپوشى ؟
جواب داد : آنچه مولا بپسندد « 1 » .
169 - تن خاكى به پيراهن نيرزد
به درويشى بزرگى جامهاى داد * كه اين خلقان بنه كز دوشت افتاد
چرا بر خويش پيچى ژنده و دلق * چو مىبخشند كفش و جامهات خلق
چو خود عورى چرا بخشى قبا را * چو رنجورى چرا ريزى دوا را
كسى را قدرت بذل و كرم بود * كه ديناريش در جاى درم بود
بگفت اى دوست از صاحبدلان باش * بجان پرداز و با تن سرگران باش
تن خاكى به پيراهن نيرزد * وگر ارزد به چشم من نيرزد
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 4 / 38 .