گل گل خونش به مصلا چكيد * گفت چو فارغ زنماز آن بديد
اين همه گل چيست ته پاى من * ساخته گلزار مصلاى من
صورت حالش چو نمودند باز * گفت كه سوگند به داناى راز
كز الم تيغ ندارم خبر * گرچه زمن نيست خبردارتر « 1 »
140 - نور هدايت الهى
يكى از دانشمندان در مقاله كوتاهى كه به عنوان يك مقدمه بر يك كتاب علمى نوشته مىگويد :
يك برگ ناچيز و يك برگ خشكيدهاى كه از درخت افتاده آن را با دقت نظر بنگريد و آن را بشكافيد و به آثار حيات آن تفكر نماييد ؛ ممكن است در وهلهء اوّل پيشنهاد من بر شما خوش نيايد ، ولى افرادى كه با نظر دقيق سالها به پشت و روى آن خيره شده و عمرى را به مطالعه و پژوهش شگفتىهاى طبيعت و آزمايش گياهان گذراندهاند و از بىاطلاعى و كوتاهى فكر بشر رنج مىبرند ، براى وقوف به اسرار حياتى آن برگ كوشش دارند .
اين برگها كه زير پاى ما لگدكوب مىشوند و خروارها از آن پراكنده و در زير خاك مستور مىگردد ، همين برگ بىمقدار را خداوند ، زندگى و حيات و هدايت داده و چه فوائد و خواصى در آن موجود است كه گشايش رموز آن با عقل كوتاه ما مقدور نيست .
سالها و قرنهاست كه گياه شناسان و دانشمندان زمان ، راجع به آزمايش نباتات كتابها نوشتهاند ، با وسايل و روشهاى علمى براى كشف و درك آثار حياتى آن كوشيدهاند .
با ميكروسكوپها ياختههاى آن ، با آزمايشها تركيبات آن ، با اعمال شيميايى
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 3 / 147 .